...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

میم مثل...

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۱ ب.ظ
ما وفادار نمی مانیم به کسی که رهایمان کرده 

ما وفادار می مانیم به قلبی که آزموده در این شهر بخت خویش 

که بیرون خواهد کشید از این ورطه رخت خویش 

ما وفادار می مانیم به گودی زیر چشم ها 

به دست های خسته و شسته از زندگی 

به ایستایی تیره ی نگاهمان 

به ایمانمان به فصل سرد ... 

ما ایمان آورده ایم به آغاز فصل سرد ... 


 
+ اگه تنهایی مساوی باشه با سرسپردگی به شخصی خاص ، همون بهتر که جایگزینی براش باشه . احتیاط!!

+ اگر هنوز نیرو داری ، اگر هنوز شوق داری ، اگر هنوز حسرت داری ، اگر چشمت به اطراف گردونه ، اگر به اون اندازه نگاهت ایستا و زیر چشمات پایین نرفته ... ادامه بده!! حق توعه که ادامه بدی ... و آدمی یا آدم های جدید رو در قلبت ببینی . 

+ امروز داشتم به این فکر می کردم که لطیییییییییییییییییییف طبع ترین مرد جهان هم که باشی ، هیچ وقت نمی تونی مادر باشی و مادرانه رفتار کنی. مادرانه بودن فقط مختص یه زنه حتی مردترین زن! (زنی با ویژگی های زیاد منتسب به مردانگی که البته تصورش از خودش زن بودنه)

اگر مردها می تونستن مادر باشن ، حتی یه لحظه هم برای ساختن خانواده شون و باهم بودن ، درنگ نمی کردن

مسلما منظورم از مادری ، صرفا فرزند نیست! چیز هایی مثل مراقبت ، دلواپسی ، دلبستگی ، پذیرش ، مسوولیت پذیری و یه لبخند مهربان خاص 

مردها مادر نمیشن چون زن نیستن ... عیبی نیست!


+ علت نوشتن این پست متنی بود که توی تلگرام خوندم و میزارمش ادامه مطلب...


شما که بلدید رژیم بگیرید،
که هیکلتان روی فرم باشد
که مبادا چربی اضافه ای باشد
خوب حالا که بلدید؛
گاهی هم بخاطر ذهنتان رژیم بگیرید
مثلا از فکر کردن به کسی که دیگر نیست،
وفادار ماندن به اویی که رهایتان کرده
گریه کردن برای اویی که برایتان ارزشی قائل نیست،
قضاوت های بیجا در مورد دیگران
اینها ذهن شما را بد فرم و بد شکل میکند ؛
از ریخت و قالب می اندازد ؛
ذهنتان را بدقواره میکند ...
گاهی برای آرامش روانتان رژیم ذهنی بگیرید ...

سیما_امیرخانی 


۹۶/۰۳/۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۱)

۱۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۷ چ‍[نا] گوارا
احساس میکنم با این پستت مشکل داشته باشم. درسته که همیشه مردای اطراف ما مردای زمخت و دوست ناداشتنی‌ای بودن. ولی خیلی از مردها بودن که جای مادر رو پر کردن برای فرزندهاشون.چند روز پیش یه کامیک استریپ داشتم میخوندم از بین مطالباتی که فمنیست‌ها دارن. و اون جنبه‌ی بار روانی وظایف بود که معتقد بودن نباید همیشه روی دوش زن باشه. این که مردها فکر میکنن چون بیرون کار میکنن پس دنیای اقتصاد متحول میشه و دیگه وظیفه‌ای در قبال زندگی ندارن نتیجه‌ی فرهنگ مزخرف و غلط ماست. باید از خودمون شروعش کنیم.
پاسخ:
منظورم شخصی تر از این حرف ها بود
من با نظر فمنیست ها و نظرت موافقم اگر مخالف بودم که هیچ وقت دنبال کار کردن نبودم
اما حرفم توی این فاز نبود
منظورم حس مادرانگی و نیروی مادرانگی بود 
مراقبت نه از جهت پوشک عوض کردن و ...(مساله فمنیست ها با نقش ها و جایگاه هاست در این قسمت)
مراقبت و مسوولیت پذیری از اون جهت ترجیح باهم بودن با همه سختی هاش بر جدایی (مثال)
پدری که مادری می کنه جنس مراقبتش طبیعتا متفاوته ‌. ولی خب تجلی یه جور حس زنانه س دیگه و یه جور توفیق اجباری دلپذیر
وگرنه الان به هر مردی همچین شرایطی رو پیشنهاد بدی هنگ می کنه ولی یه زن تنها خیلی راحت و باعشق می تونه یه بچه رو بزرگ کنه اگر موانع نداشته باشه اما خب مگه می تونه جای پدر رو کامل پر کنخ؟ پدرانگیش هم از جنس متفاوتیه . 
کلا من خودم گرایش دارم به این نظر که میگن صفات مردانه و زنانه ای وجود داره و توی هر آدمی درصد های متفاوتیش هست. تازه به نظر شخصیم یه جای این نظر می لنگه که فعلا نمی دونم
و اینکه وقتی داشتم این ها رو می نوشتم... توی ذهنم مردهای لطیف دوست داشتنی بودن نه آن زمخت هاش . که گرچه کلا اینکه کسی چه چیزی هست و قابلیت چه چیزی رو داره کاملا فاصله س و متفاوت

من دقیقا توی ذهنم اتفاقی بود که خیییییلی اتفاق افتاده و می افته
کار به زندگی خودم ندارم ولی بقیه رو خیلی دارم می بینم

دخترهایی که کمر همت می بندن که با همه مشکلات پیش رو با کسی که دوستش دارن زندگی بسازن ولی مردها ترجیح میدن مشکلات رو پررنگ ببینن و در کل از نظرشون تنهایی خیلی بهتره و بی دردسرتر 

اینکه مردها در طول دوران خیلی راحت با یه جوی آبی از یاد یارشون کنار زندگیشون زندگی می کنن ولی زن ها کمتر می تونن تحمل کنن و هضم کنن همچین شرایطی رو چون نیروی مادرانگی در بستری شبه خانواده یا خانواده تجلی پیدا می کنه 

احتمالا خیلی مبهم نوشته بودم و اینکه پس زمینه ذهنم رو نمی دونستی و اینکه برای خودمم به اون صورت که باید باز نیست اصلا این مساله و خیلی خیلی خیلی سر دراز دارد این قصه جنس زن و مرد . از روز اول


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی