...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

واکسن اگر زده بودی...

يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۴۲ ق.ظ
+ حتی اگه یه روزی مشهور هم بشم دلم میخواد همیشه گم و گور بشم . کنار دوستای قدیمی و عشقای عزیز و خانواده دوست داشتنیم باشم!! کسی نتونه مثل آدم پیدام کنه 

+ امشب که به خاطر فهمیدن یه چیز ساده یا پیچیده دست به دامان اغیار گشتم ، واقعا واجب می دونم که برم یه کمی دانشمو در زمینه شعر بالا ببرم:/ 
اما خب یه چیز دیگه ای هم که هست اینه که درسته که من دانش تئوری خیلی جزئی دارم ولی شعر کم نخوندم به زندگانیم! دانشم یه جورایی عملی و حس کردنیه:/ :))))))) 

+ وااای میگما! شعرا دیوانه نمیشن از تکرار بیش از حد شعراشون؟ حالت تهوع بهشون دست نمیده؟ 
من که بیش از حد یه دونه شون برام تکرار بشه به روش های مختلف ، از چشمم میفته یه جورایی!!! 

+ طی یک نظرسنجی !!!!!!!!!!!!! این : چه دایره وار دوستت دارم !! چه قدر طرفدار داشت!! محبوب القلوب بود. 
البته توی شعر های بلندتر هم ، بهار بر شانه ام نمی زند رو همه به اتفاق دوست تر داشتن


+ زندگی نامه فروغ خوانانیم... خیلی جذبش شدم 
ولی خب به نظرم زن امروز به مسائل و جدال های عمیق تری برای زنانگی می پردازه!!! 
این یعنی پیشرفت
کلا احساس می کنم الان تعداد آدم های خوب بیشتر شده و ابعاد آدما بیشتر شده و یه جورایی کلا پیشرفت رخ داده!!!

به این فکر می کردم که اگر من 16 ساله مثل فروغ به اولین عشق زندگیم می رسیدم چی می شد!!! اگه اگه اگه ...! یعنی شاپور به اندازه بت اسبق من خوب بود؟؟ فکر نکنم:)) :/ مطمئنم بدبخت می شدیم ولی نه این شکلی! البته جنس علاقه فروغ به شاپور برام گنگه! 
ولی کلا قدیم فرق داشت. همه زودی زودی باهم ازدواج می کردن. الان ازدواج گزینه آخره!! الان کلا هیچ گزینه ای روی میز نیست. یه ده بیست سال دیگه که گذر کنیم و مدرن شیم اون موقع یه گزینه هایی میاد روی میز که شاید بیارزه. 
البته فروغ کلا خیلی یه خوی وحشی خاصی دور از جونش داره که منم دارم ولی اون خیلی تیز بود . دلش میومد و به همه بروزش هم می داد و کلا واهمه از هیچی نداشت!!!! یه جورایی اون تیزیش شبیه ملیکا مثلا بود !!! 
خیلی مهمه واقعا ما در کودکی چه رویکردی رو انتخاب می کنیم. فکر کنم اینا ربط به اون داره:/ 
الان دقیقا ملیکا باید باشه تا بگه که جملاتت مبهمه افسرده:))) واضح تر بگو

ولی خب واقعا معنی عشق چیه؟؟؟ چه قدررررر متفاوته از منظر هر کسی ! نه؟

هنوز به قسمت ابراهیم گلستان نرسیدم ولی حس می کنم با توجه به شعرای فروغ ، واقعنی عاشق گلستان بود. بقیه ش سوتفاهم بود:))) 

شاید چون مثلا به شاپور رسید! مثلا اگر اینقدر سریع به شاپور نمی رسید شاید کلا همه چی فرق می کرد. بیشتر قدرشو می دونست. خداییش هم بچه سن و سال بود دیگه!!!! ولی خب انصافا هرکسی به عنوان بخشی از رابطه تعیین می کنه خودش که چه جوری باهاش برخورد بشه. مثلا من رابطه های گذشته م رو که نگاه می کنم با خواهر ، دوست ، عشق و... می بینم که همشون دید از بالا به پایین به من داشتن اما حالا رابطه های جدیدم برابر شده یا قدیمی هایی که ادامه دارن برابر شدن یا حتی قدرت من بیشتر شده. خب نگاه خودم به زندگی عوض شده که این شده

من یادمه اون موقع ها یا همین اخیرا ها ... هرموقع مشکلی سر راهم میومد و خلاصه کلاف ذهنیات منو درهم تر می پیچید باخودم میگفتم که عه ... خب خوب شد مثلا به خاطر این اتفاق فلان چیزو فهمیدم! قبلا نمی دونستم و ...! یه جورایی اینجوری خودمو آروم می کردم. درواقع خودم هم به وضوح میدیدم که روز به روز به تجربیاتی مجهز میشم که لازمه زندگی ان!!!

شاید اگر رسیدن های فروغ حداقل از هجده بیست سالگیش شروع میشد ، زندگیش این مدلی پیش نمی رفت 
نمیشه گفت چون طرف شاعره و جنسش لطیفه و نیاز به پیشرفت داره پس روابط متعدد و کوتاه مدت برقرار کنه ! نه خب طرف یه خلا داره یا یه نپختگی توش هست! آزمون و خطاهاشو در حد واکسن انجام نداده ، حالا یهو آنفولانزا می گیره

واکسن خیلی خوبه خیلی! توی روانشناسی اجتماعی هم یه اسمی داشت گوییا!!! اثر تلقیحی؟؟؟ یا نمی دونم

+برای خودم حس می کنم توی این چندسال واکسن زیاد زدم . بنابراین پختگی و آرامش بیشتری از خودم انتظار دارم. در حد گرگ بارون خورده و این حرفا. البته کلا هم بچگی من با بچگی فروغ دو عااااااااااالم متفاوت بود. یعنی راسته که درد آدما رو عمیق تر می کنه؟؟ نمی دونم

+ امروز مهسا دیدم! 
میگم اگر یه روز ازم پرسیدن عامل رشد تو چی بود؟ میگم : دراومدن از مدرسه کوفتی:) 
واقعا به سالی که یه خروج زودرس از مدرسه داشتم ، زندگیم کلا عوض شد:/
اون وقت از خودم توقع دارم زندگی کارمندی داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عمرااااااااااااااا 
حالا هرچه قدرم خانم شین بگه : نچ! من می دونم بازدیدها بهت فشار آورده 
ولی من مطمئن میگم : خیر! بازدیدها بهم فشار نیاوردههههه


+ چشمام دیگه دارن می سوزن

۹۶/۰۶/۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی