...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۷ ق.ظ

شب های موسوم به خوابم نمی برد ... خوابم نمی برد اه! 

.

قسمت رو مخش اونجاست که خوابت میاد بعد می پره👀انگار اصلا وجود نداشته

.

یکی از دلایل مهمش فکر کنم اینه که زندگیم خیلی درحال حاضر آشفته و بی نظم شده 

این چند وقت به خاطر سرکار رفتنم کلی کارهای عقب مونده داشتم. برنامه های جدیدمم اصلا هنوز نیفتاده روی روال خودش 

و طبیعتا به علاوه یه سری چیزای مربوط به دایره احساس که توضیحش مشکله

.

.

این یکی دو هفته که انجمن نمیرم... یه جوری زندگی کردم که انگار هزارساله که هیچ وقت صبحا ساعت شش و نیم پانشدم. هیچ وقت سرکار نرفتم. هیچ وقت هیچ وقت خانم شین رو ندیدم

انگار هزارساله زندگیم همین شکلی بوده که این یکی دو هفته بوده 

یه جور فراموشی!!! فراموشی واقعیت نه ولی فراموشی حسی. ترجیح میدم در شرایط کنونی!!! هرجا که هست فرو برم

خانم قاف میگفت اگه دیگه نیای انجمن دلت تنگ میشه. صبح که پاشی میگی عه من این موقع اونجا بودم این کارو می کردم

ولی من..!!! تو گویی...😂😂😂 

درواقع می دونید حقیقت چیه؟ حقیقت اینه که چند وقته خیلی کم چیزی حس هامو درگیر کنه که بخواد یادآوریم شه. منم که همه یادآوری های مهمم حسیه. بقیه ش حاشیه

.

.

خیلی آشفته بازارم... تا جایی که دست خودمه زودتر خودمو جمع کنم 

.

.

آخ جون باز نات استرانگ ایناف اومد . ما بین فریادهاش کمی میشه مرد. خیلی خوبه

.

.

آخ جون .... گوگوش اومد...

منو از من نرنجونم 

از این دنیا نترسونم......

..

.

ترجیح میدم به جای شنیدن وراجی های خودم ... آهنگا رو گوش بدم👀

.

.

+درست میشه..

_چی؟

+ هیچی...


۹۶/۰۷/۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی