...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

تحلیل یه آزار دیرینه

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۵۷ ق.ظ
یکی از مسائل همیشه دردسرساز برای من اینه که وقتی توجه کسی به صورت خاص بهم جلب میشه ، خیلی زود می فهمم
اما عمدتا به روی خودم نمیارم تا اونجا که طرف یا پررو میشه یا اینکه ... یا اینکه شو نمی دونم
کلا اگر بدونید چه آدمایی برای من شاخ شدن شاخ درمیارید
نکته ی بدش اینجاست که اولش جالبه بعدش زجرآور
زجرش برای من اونجاست که به خاطر ذهن منعطفی که دارم سریع معادلاتم به هم می ریزه 
به انواع زندگی و انواع آدم ها و انواع انتخاب ها و انواع آینده ها و انواع هر چیزی که فکرشو کنید و به گذشته م فکر می کنم😐 تا جایی که دیگه خفه میشم
البته این فقط یه وجه از زجرشه.
و در نهایت این ماجراها یه جور باس جمع شه. یه بار با دعوا... یه بار با یه کنایه سنگین... یه بار با اومدن یه دختر جدید بهتر ... یه بار با یه دختر فامیل خوب... یه بار ... (هی دارم فکر می کنم چیزای قدیم تر یادم میاد)

+ درواقع بی روی خودم نیاوردن چه معنی داره ؟ معنیش اینه که شاید تو بتونی از وضعیت فعلیم نجاتم بدی!!! شاید حالم بهتر بشه!!! کسی چه می دونه
یه معنی دیگه هم داره که اون اینه : خیلی جالبه 

هرچه قدر گذشت خوش بینی های مضحکم کمتر شد و ایمانم به این معجزات تو خالی کمتر شد
خوشحالم!! 

اما هنوز اون تردید گاهی هست که واقعا چه راهی برای زندگی من درسته!!  طبق ماجراهای پیشین اگر بعضی جاها مشتاقیت یا سیاست به خرج میدادم الان دو تا بچه داشتم😂 حالا یکیو دیگه داشتم. نمیگم خوب بودا. اصلا . ولی خب بود دیگه 

امشب به نکته جدیدی دست یافتم که امیدوارم کمک کنه مهر پایانی به این زجرها و تردیدهای من خورده بشه . یا تا حدودی رفع شه 

اونم اینکه ... من آدمی نیستم که تکیه گاه امن خانوادگی یا غیره داشته باشه. اما بالاخره یه تکیه گاهی دارم که زنده ام
تکیه گاه های من ... خودم و ماجراها و آدم های مهم زندگیم و مهم تر از همهههه اهداف هنریو و کنجکاوی هام درباره جهان هست
و همه شون یه جورین که در صورتی بهشون می رسم که خیلی چیزا رو فدا کنم. مثل آرامش و خیال راحتی های موقتی و رسیدن به چیزهای معمول
در این میون تلاشم برای کسایی که عاشقشون بودم استثنا بود. چون کلا جریاناتشون استثنایی بود و یه جورایی برام برابری می کرد با خبلی چیزها و خودشون جواب خیلی سوالات من بودن و جزو معمای زندگیم

پس بهتره با خودم روراست و صادق باشم. قرار نیست هیچ کدوم از این چراغ های سوسوزن ، جز تلخی و کمی جالبیت چیزی به ارمغان بیارن . پس منم بهشون فرصت پررو شدن و پیشروی نمیدم. 

اگر کسی این جملاتو میخونه... با خودش قیاس نکنه 
این همه صغری کبری چیدن فقط به خاطر دردیه که به پایه ی زندگیم تنیده و چیزهایی که دیدم
وگرنه هیج کس با هیچ کس فرق نداره. هرکس می تونه هرجور حسش می کشه زندگی کنه. حالا معمولی یا عجیب بودنش مهم نیست. 
مهم اینه کجا ایستادیم و قدم بعدی چیه 
۹۶/۰۸/۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی