...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

آخرین مطالب

ز تمام بودنی ها

جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ق.ظ
من هم چند وقتیه سعی می کنم به خودم گیر ندم 

به گوشه های افتاده لبم ، به حواس پرتی هام ، به بعضی استرس ها ، بعضی احساسات  ، سوتی ها و ...

به خیلی چیزها که از من ... همین آدم امروزو ساخته 
.
.
.
امروز یهو از دهنم پرید پیش بچه ها که اگه این ترم تموم شه و ترم بعد هم تموم شه ، دیگه استاد ماهو نمی بینم و ناراحت میشم

یهو دیدم بغضم گرفت!!!! خیلی تعجبناک بود :))) حواسم نبود که خیلی دوستش دارم اصلا :/ 

خیلی جالبه (این فهم ها این مدت کم تکرار نشده!!)
.
.
.
من این روزها حالم خیلی خوبه
از خیلی وقتا خودمو بهتر مدیریت می کنم و منطقی تر یا صبورترم 
از خیلی چیزها حالم خوش میشه و خیلی زودتر از قبل مودمو عوض می کنم

ولی حقیقتا مدتیه که احساس می کنم یه افسردگی خاکستری عجیب شدیدا بغلم کرده! شبیه همین عکس پروفایل تلگرامم 
قسمتی از حیات توی وجودم خاموش شده 

قبلا هم این احساسو داشتم ولی خب چون روز به روز محرک های بیرونی هم برام بی اهمیت تر شد ، بیشتر توش فرو رفتم و ..........! 
.
.
.
اینم می تونم به عنوان یکی از مدل های خودم بپذیرم . به شرطی که مثل همین الان باشم. مثل الان یه وقت که شادم باز عمدی غمگین نمیشم ولی خب یه قسمتیشم فعلا از اختیار من خارجه و بیدار کردنشم برام بی فایده س. اینجوری راحت تر خودمو مدیریت می کنم!! راحت تر بی رحم میشم در مواقع لزوم ... راحت تر فراموش می کنم ... راحت تر اعتماد نمی کنم ... راحت تر هرچیزی رو جدی نمی گیرم! می بینید چه قدر مزایا داره؟؟

و کلا بخواب پیش پیش لالا 

.
.
.

دیگه فهمیدم اگر ازم بپرسن چرا تنهایی! چرا و چراهای از این دست چی باید جواب بدم : 

- هنوز کسی رو که اندازه خودم خسته باشه پیدا نکردم !! 

جوک جالبیه:))

.
.
.

ز تمام بودنی ها ........ 
.
.
ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد

(نمی دونم چرا این یهو یادم اومد . عاشق این لحظه هام که یهو یه شعری میشه ورد زبونت)

.
.
من این روزهای زندگی رو پاس می دارم ... 
به خاطر خودی که سعی می کنه احترام آمیز زندگی کنه


۹۶/۰۸/۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۱)

این یکی از پست های مامان مهتاست که من وقتی پستتو خوندم یادش افتادم

یک شعر لازم دارم. یک شعر که هی توی ذهنم تکرارش کنم. وقت ظرف شستن تکرارش کنم. وقت جارو کشیدن تکرارش کنم. وقت غذا پختن تکرارش کنم. وقتی که سرم دارد از درد منفجر می‌شود و توی اتاق تاریک کز کرده‌ام تکرارش کنم.  یک شعر لازم دارم که سنگینیِ تحمل‌ناپذیرِ هستی را با تکرار کردنش تحمل‌پذیر کنم. 
پاسخ:
دقیقا!! 
سنگینی تحمل ناپذیر هستی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی