...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۵/۲۲
    We

million years ago

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ

 این همه خون و خون ریزی میشه سر اینکه من می ترسم بهم بزنن!! اینقدر که درگذشته هی بهمون زدن و فقط خوردیم . اینقدر که جنگیدیم

توی این چند سال هم هرجا شمشیرم رو انداختم زمین ، بهم زدن :/ یا یه جوری شد که خوب نبود

البته منم آماده بودم یه انگشت بهم بخوره و من چاک چاک شم :))) حالا نه به این شدت ولی خب دیگه


+ یادت نمیاد ولی یادمه یه روزی توی شیش سال پیش بهت گفتم : اینقدر با شدت به سمت همه موانع شیشه ای رو به روم دویدم و شکستم که امروز حساااابی زخمی و خونی ام .

یادمه اون روز داشتم ازت معذرت خواهی می کردم . 

سر اینکه چه قدر برات ور ور کردم از غم و غصه هام . اینکه تو هیچ وظیفه ای نداشتی بشنوی و بخونی و جواب بدی ولی این کارو کردی

ته دلم دوست داشتم که باورم کنی


یادش بخیر اون موقع اصن حالیم نبود چه قدر دوستت دارم ..... :)

فقط می دونستم نباشی یهو یه چیزی خیلی کمه


چه قدر گذشته!


+ یه جایی ته قلبت هست ... که روزی خونه ی من بود

۹۷/۰۱/۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
شیرین ***

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی