...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

یادتون نمیاد اما یه بار نوشته بودم که دو تا قانون برای زندگیم کشف کردم!

یه مدت وایسادم شاید چیز جدیدی یادم بیاد و از شما چ پنهون داشتم ازش دور می شدم یا یادم می رفت. اما اینه :

یک) تعهدی ندارم به کسی که هیچ عهدی با من نبسته . نه توقعی ازش نه انتظار تعهد از خودم. (زمینه های مختلفی داره تعهد)

دو) به هر طریقی که هست سبک زندگی کن . هیچی توی زندگی ارزش سنگین زندگی کردن رو نداره. سبک باش و بگذر


این دو مورد طبیعتا نقاط ضعف من محسوب می شن که عمل کردن بهشون سخته ولی خب اون قدی دور نیستم ازشون که نتونم عمل کنم. 


+ تعهد تعهد تعهد!! حقیقتا ما به کسی که عهدی باهامون نبسته تعهدی نداریم! و نمی تونیم هم ازش توقعی داشته باشیم غیر از همه چیزی که هست و وجود داره. 
(به هرحال هر آدمی که میشناسیم یه جور رابطه ای باهاش داریم! بر فرض مثال کسی که عاشق همکار یا همکلاسیش یا دوستش میشه درهرصورت اونا همکار و همکلاسی و دوست هستن نه چیز دیگه ای. حتی اگر احساس دوطرفه یا یک طرفه ای وجود داشته باشه)

فایده رعایت این قانون اینه که نه از کسی توقعی داری که اذیتش کنی نه خودتو اذیت می کنی نه چیزی! 

به طورکلی وقتی کسی بهمون برای داشتن یه رابطه شخصی عاطفی رسمی یا غیررسمی نه گفته یا حد و حدودی آگاهانه مشخص نشده و عهد دوطرفه ای مشخص بسته نشده ، نمیشه متعهد شد یا روش حساب کرد. نهایتش اینه که فلانی و فلانی در قسمتی از خاطراتشون در فلان درجه از عمق با هم سهیم شدن و توی کتاب زندگی هم هستن.

رفتن توی تعهدی که وجود نداره یه جور راه پرخطر اغلب بی نتیجه س. یه جاده مه آلوده که پایانش معلوم نیست و پر از خطر و چاله و چوله اس. هیچ تضمین و حمایتی توش وجود نداره . حتی اگه طرف مقابلت هم بهش دامن بزنه ، باز هم هرجا گیر کنی برمی گرده میگه : عزیزم خودت خواستی. کاری از من ساخته نیست!


+ سبک زیستن هم که ...! هر کسی مدتی توی آسمون ها سیر کرده باشه می دونه چیه . شاید هم همبستگی خاصی با توی الان زیستن داشته باشه 


+ دقت کردید همه آدما خودشونو به هر آب و آتیشی می زنن توی زندگانی که بالاخره موفق بشن توی حال زندگی کنن ولی خب ... کسی نمیگه که این حال باید یه جذابیتی داشته باشه که آدم بتونه توش زندگی کنه. حتی اگه این جذابیت خودساخته باشه!!!
شیرین ***
۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ما اگه توی زندگی تجربه نکنیم پس چی کار کنیم؟ 

اگه عاشق نشیم اگه انتخاب نکنیم اگه پیش نریم با آدم ها نباشیم داستانی نباشه قلبی نباشه ماجرایی نباشه ...

پس چه کار کنیم 

زندگی همینه دیگه 

نمیشه خالی خالی بگذره 

مثل این می مونه که هر روز صبح ناهار شام ... نون سنگک خالی بخوری 

می تونی مربا بخوری یا پنیر یا املت یا کتلت 

شور یا ترش یا شیرین 

بالاخره از همیشه خالی خالی بهتره

اصلا نمیشه همیشه سنگک خالی خورد 

زندگی هم بدون داستان و ماجرا و آدم و راه ها و انتخاب ها و بالا و پایین هاش ، برفک تلویزیون های قدیمه نه سریال

.

.

قیمه ها رو نریز رو ماستا 

ماستا رو نریز رو قیمه ها


شیرین ***
۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

اینکه گاه می‌خواهم کز تو دست بردارم

حرف سردمهری نیست؛ مشکلی دگر دارم


با تو عشق می‌ورزم ای پریچه و خود نیز

از حضور این دره در میان خبر دارم

 

عشق من! اگر تقویم بیست سال پس می‌رفت

می‌شد این مزاحم را از میانه بردارم

 

مشکلم بهار توست در خزان من، آری

آنچه پیش رو داری، من به پشت سر دارم


ورنه خوب می‌دانی ـ بی‌توقف و جاری ـ

دم به دم به سوی تو میل بیشتر دارم


ورنه دوست می‌دارم سوی تو پریدن را...

با تو پرکشیدن را... تا که بال و پر دارم


¤


روی هر چه می‌خواهم، سایه‌ی تو افتاده‌ست

یعنی اینکه یک سودا با هزار سر دارم


سیر انفس و آفاق، نیست جز تماشایت

جاودانه باد این سیر، تا سر سفر دارم


چون تو می‌کنی یاری، فتح با من است؛ آری

ز اهتزاز گیسویت بیرق ظفر دارم


ای ترانه‌ی شیرین در ترنم شعرم

تا نوازمت در خود، نی نه، نی‌شکر دارم


#حسین_منزوی



+ امروز 13 آبان تشریف داشتن 

همون روزی که برای رفیق امروز و عشق دیروز نوشتم : پدر بدی بودی برای شعرهام ! چند سال عمرم رفت

نوشتم : راضیم به رفتن ولی یهو نفسم بند میاد

نوشتم : قلب مهربان و نگاه مهربانی منو به این باور رسوند که باید رفت و دور شد و بت شکنی کرد. 


چه قدر دنیا بی خودی و چه قدر زمین گرده 


+ احساس قربانی بودن ندارم . اینو بدونید 


+ درسته شاید آدمای بلاتکلیفی وارد زندگیمون میشن یا آدمایی که پای همسفری باهاتو ندارن ... با وجود همه احساسات میشه انتخاب کرد و گذشت!

وقتی بمونی انتخاب لعنتی خودتم هست. 

کسی برات دعوت نامه نفرستاده ...


+ همیشه برام سخت بوده که کل زندگیمو باهم در آغوش بکشم ... 

همه داستان ها و ماجراهای زندگی رو ... همه آدم های زندگی رو ... 


من حتی الان یه مادرم ... مجبورم تمام زندگیمو به خاطر دخترم به آغوش بکشم!! 

هیچ وقت نمیشه فراموشش کرد همون طور که بقیه اتفاقات و بقیه آدم ها رو نمیشه 


یه روزی یکی یه پول گزافی میده برای چیز زیبایی که نمی تونه ازش استفاده کنه . اما وقتی خرید دیگه خرید. یا باید بفروشتش مفت یا بزاره ور دل خودش بمونه یا توی کورترین نقطه انباری همچون چیز مهم و بزرگی رو پنهون کنه یا شایدم نابودش کنه . اما به هرحال اون هست!!


سخته بزاری ور دل خودت بمونه اما خب اینم یه جور انتخابه ...


+ نویسنده کتاب زنی تنها نوشته که فروغ معشوقشو در شعرش جاودان کرده ! اشعاری که جزو تار و پود قلبش و از عمق وجودشن

میگه یه اثر هنری ، یه شعر یه خط جداگونه برای جاوید شدنه ...


وقتی کسی یا حتی کسایی توی شعر جاودانه شدن ، چطور میشه از یادشون برد ...؟؟ یا دائما با خاطرات و چیزایی که باعث یادآوریشون میشه جنگید؟ 


نمیشه ... برای جنگ راهی نیست. باید یه مادر بود با یه آغوش وسیع 

یا به عبارتی دیگه ذهنی داشت با قابلیت دسترسی به چندین مدار با موضوعیت مشترک!!!!!!! 


تا ببینی که بعد زندگی چی توی چنتشه ش داره که رو کنه؟؟ 

زندگی میخواسته بهت چی بگه؟؟ 

معما و داستان زندگی تو جوابش چی بوده؟؟؟؟


!!!! انتخاب های تو چه خواهند بود ؟؟؟ 

شیرین ***
۱۳ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

از همین الان یه رفیق پا می خوام که روز های برفی و بارونی با چتر باهام بیاد که دوربینم خیس نشه ^_^


اون وقت من عاشقش میشم خب؟ 



+ امروز وقتی مارنی آنجا بود دیدم! خیلی لطیف بود داستانش

انیمیشن های ژاپنی خیلی خوبن و یه سادگی و لطافت و داستان عمیقی توشون هست 

منتها پرده ی وسطو خیلی خالی می بندن و کشش می دن . پرده ی آخرشونم خیییییییلی شلوغه اون قدر که هضم داستان سخت میشه


انیمیشن های والت دیزنی و پیکسار و ... هم جدیدا خیلی داستاناشون تکراریه و ماندگار نمیشه توی ذهن 



شیرین ***
۱۲ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
چند سال اخیر اینقدر توش مسافرت کم بوده که یادم رفته بود مسافرت رفتن چه تاثیر عمیقی روی مغز آدم می تونه ایجاد کنه. 


نوجوون که بودم دم دمای عید همه مشکلات روحی روانیمو بهش ربط میدادم و واقعا هم با دیدن شهرمون روح و روانم تازه می شد 


کلا تا یه مدت طولانی همه مشکلاتم برمی گشت به شهرمون و دوریم ازش . یه جورایی معشوقم بود :))) 


چه قدر بچگیام گم و گور و دور به نظر میان 

خلاصه با اینکه همون طور که همه می دونن من اصلا راضی به سفر اخیر نبودم و دلم نمیخواست برم ، باز هم تاثیر خیلی مثبتی روی ذهنم گذاشت (البته احساسات عمیقی که اونجاها بود واقعا عامل موثر بود) 

الان احساس می کنم واقعا انرژی دارم که اقدام کنم برای زندگیم 

و ازون دپرشن عمیقی که توی مخم فرو رفته بود و نمیزاشت حرکت کنم تا حدودی خلاصی پیدا کردم .


**

راستش ... اتفاقات دو سال اخیر منو به یه جور بی آرزویی رسونده . اما برای خودم این مدت آرزوی یه زندگی مستقل کردم . روی پای خودم ایستادن و سبک زندگی کردن . اینکه دنبال کسی نباشم . خودمو محکوم نکنم به فراموشی اما دنبال کسی یا چیزی نباشم . 
دیگه بی قراری بسه 
مثلا نمی تونم جلوی اینو بگیرم که خوابشو نبینم ... اما می تونم بی قرار نشم ، آرزو نکنم و همه چیزو بسپرم دست باد ...

من امروز می دونم ... جهان گرده! 

نمی تونم فرار کنم از زندگیم ... زندگی که حتی قسمتیش سند شده روی صفحه های کاغذ و مجازی ثبت شده. کلمه هایی که جون دارن و زنده ن و از روزهایی خبر می دن که از سر من گذشته ، از آدم هایی که با من نزیستن ... ولی با من بودن 

قصه های زیادی هست که اینجا هست . این بیست سال و اندی ماه زندگی ، همیشه آبستن داستان ها و قصه های زیادی بوده که امروز داره از قسمت هایی از زندگی سیرم می کنه 

چه قوطی کوچک و محدودیه این زمان و زندگی 



+ و از خوشبختی ها اینه که جمعه باشه ، تنها باشی و یه ناهار فوق خوشمزه داشته باشی. بعد مدتی دوری از غذاهای خونگی خودت . و البته به بهترین فرمول برگری که تا الان درست کردی دست پیدا کنی!!!!!!!!!! عالی بود. 
برگری کاملا وگان و سبز:))))
شیرین ***
۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۶ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

زمین از دلبران خالیست 

یا من چشم و دل سیرم

که می گردم ولی 

زلف پریشانی نمی بینم ...



* ...


* بی تو پاییز از اینجا نرفت ...

شیرین ***
۱۲ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بحث نکن 

با عملت نشون بده چی هستی و چی میخوای


×📿

شیرین ***
۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

اتاقمممم

اتاققققققق

اتااااق جووووون

عزیززززمممم

قوربونت برممم

اتاااااق 

اتتتتاااااق 

اتیییییی

قییییی

🤗😍😍😍😍


× مرسی که رسیدیم مرسی

شیرین ***
۱۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

قرار بود پاییز برگردی .....



× وقتی با رویایی ترین رویای جهانت از خواب می پری آروم ...


+ بالاخره میایم امروز؟

شیرین ***
۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۸:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

در راه ماندگانیم 

ای باد شرطه برخیز 

گرد و غبارها رو ببر 

ما رو ببر خونه مون 

ما الان باید خونمون می بودیم😷


باش؟


+ کاظمین هنوز قشگیای خودشو داره

شیرین ***
۰۹ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر