...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

آخرین باری که فیلم ایرانی خوب دیدم ، دو سال پیش همین روزها بود : در دنیای تو ساعت چند است؟ با اون وارش(بارون شمالی) هاش ...


و امشب بعد مدت ها : رگ خواب !! 


× نمی دونم بگم تاسف باره یا نه ... شایدم فقط یه مساله طبیعیه اما یه مساله مشابه توی طبقات مختلف جامعه ، چه قدر شکل های مختلف و پیامدهای مختلفی پیدا می کنه!!!! در حالی که احساسات یکی هستن اما امکانات و شرایط و فرصت ها و نوع و شدت تهدیدها و عاقبت ها ؟؟ 

اگر بگی تاسف باره ، شبیه اینه که باید فاتحه رو خوند 


+ رگ خواب ، مرسی که با وجود مساله جدی که داشتی ، خیلی رنگی و هنری بودی و حرف اصلیتو روی مرز باریکی فدا نمی کردی 


+ آخرش می گفت : دیگه نمیخوام قرص بخورم ، نمیخوام بخوابم . میخوام بیدار باشم و تلخ ترین حقیقت ها رو هم ببینم (حدود) 


× بعد از یه امتحان سخخت چسبید😊 از دیروز تا حالا دستم داشت در می رفت اینقدر خلاصه نویسی کردم 


× ای کسانی که ایمان آوردید ، زکات هاتونو بدهید (زکات داشته هاتون) و پیاده شید . بسه دیگه چه قد میخوابید . جیب هاتونم نگردید فایده نداره . 

اون وقت دنیا جای بهتری میشه 

و باران ها می بارند از کهکشان ها ... بر قلب و جان ها 


+ و هرکسی هم مساله خاص خودشو داره با وجود شباهت ها 

با فیلم های خوب آدم جوگیر نمیشه و خراب کاری نمی کنه توی زندگیش

به فکر فرو میره تا پیام اصلی رو بگیره


+ جالب که ویژگی مشترک دو تا فیلم ، لیلا حاتمی بود😁 و دو تا شخصیت متضاد که بازی کرده بود ‌‌.


× تیتر : اون آهنگه که اشکان میخوند . ییهویی یادم اوفتاد 


شیرین ***
۲۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از این هیاهو سفر نکردم ... 

.

.

‌.

🎶🎶🎵


× 

شیرین ***
۲۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

میون این همه مردن ها ...

کاش هر کی زنده س قدر زنده بودنشو بدونه 



+ عمر شیرین بر نمی گردد 

+ بیدار بودن توی این جهان سخت ترین کار دنیاست 

× هنوز هستیم که هستیم . ما مسافریم همیشه ، مثل نوری که میاد و رد میشه از دل شیشه

شیرین ***
۲۵ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

خب استاد وقتی سوال این مدلی میدی که آدم بره تو فکر زندگیش و فیلسوف بازیاش ، خب معلومه آدم یادش میره پشت برگه رو نگاه کنه ببینه سوالی هست بازم یا نه 😂😂😂😁 


با تشکر از عوامل دانشگاه و دوستان که باعث شدن من دوباره به جلسه امتحان برگردم و قهرمانانه سه چهار نمره رو نجات بدم 😐😁


سوال این بود : شما تا حالا رفتاری از خودتونو تغییر دادین توی زندگی؟ بر اساس چه مکتبی بوده؟ 


+ مامان میگه بچه بودی هم همش چند تا سوالو توی امتحانا نمی دیدی بعد نمره هات کم می شد . 

می بینه که هنوزم عوض نشدم 🎃😁

شیرین ***
۲۳ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پس چرا زنده ایم هنوزم ؟ 


برای اینکه زندگی قشنگی ها و دلخوشی های خودشو داره 

حتی اگه کوچولو کوچولو ..‌.



× تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا 


+ یه چیزی تو بدن ما هست اسمش غم دونیه 

یه وقتایی لازمه که بهش بپردازی 

ولی حجمش برای بعضیا خییییلی گنده س ‌. یکی برای نوجوونای تازه (سن مهم نیس) ، یکی هم برای اینا که بد عاشق شدن 

یه وقتایی هم کوچیک و بی ظرفیت تر میشه 

در هر صورت غم دونی ، چیز خوب و لازمیه حتی لازم تر از آپاندیس


شیرین ***
۲۲ دی ۹۶ ، ۰۱:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

یه جوری میگفت قمار که انگار صد ساله قمار بازه . چقدرم بهش میاد .
من که روزای اول شبیه مردهای صحرایی توی فیلم های گانگستری می دیدمش

می گفت توی بحث تقویت کننده های رفتار ، نکته مهم اونجاس که کدوم مدل از تقویت کننده ها مقاوم ترن
یعنی رفتار مورد نظر ما بدون اون تقویت کننده چه قدر ادامه دار میشه و کی خاموش میشه؟

تقویت کننده نسبتی متغیر ، متغیر ترین تقویت کننده س . اصلا معلوم نیست که کی پیش میاد . دقیقا عین قمار که کسی تا اونجایی که شپش ها ته جیبش جفتک بندازن به بازی ادامه میده . با اینکه می دونه ممکنه همه چیشو و همه چیشو از دست بده بازم ادامه میده
با خودش میگه شاید این ورق روزگارش برگرده

او میگفت قمار و من می شنیدم زندگی ! و من می دونستم ته ذهن خودش هم نوشته زندگی !

#آقای_ماه

× وقتی امتحانشو داریم و تازه جزوه رو باز می کنیم و پاک نویس😋

× قمار بازانیم ... ای باد شرطه برخیز

شیرین ***
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد 
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن 
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد ... 

+ از سری یهوییاتی که به حافظه می آیند از حافظ 

& گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد ...
شیرین ***
۲۱ دی ۹۶ ، ۰۱:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دتاچمنت مثل داست آف تایم ، جز معدود فیلم هاییه که می تونم باهاش ژاپنی اششک بریزم . 

داشتم به این فکر می کردم که یه روزی شاید هر کسی شبیه اون دخترس که اسمش یادم نیست . بعد میشه هنری بعد ...

یه روزی خیلی آسیب خورده ای و نیاز به کمک داری اما شور و شوقی داری 

یه روزی هم بعدش اتفاقات زندگی و گذر روزها باعث میشن کسی بشی که قوی و بی نیاز از دیگرانه ظاهرا و دلش میخواد یه معلم باشه . کسی که به دیگران راه و چاهو نشون بده و به قول هنری راهنما باشه و از پیچیدگی های زندگی بگه 

ولی دقیقا همون موقع که شدی یه معلم یه روزی می بینی !!! وای چه قدر پوچ شدی و چه قدر هنوزم به شدت آسیب پذیری

یه لحظه مسخره م اومد ! اینکه خوشبینانه ترین حالت قابل تصور برای ما زخم خورده ها اینه که بشیم یه معلم بازنده ؟ یکی که احساساتشم دیگه باخته ؟ 

این روزها خیلی حرف نارضایتی بچه ها از استاد هاست ! من که سیر تحولات انگیزشی آقای صاد رو دیدم یا فراموش شدن خانم ی ... یا خشم های خانم شین و ... ، به همه میگم استاد های ما خیلی جوونن . اصلا آدم جوون نباید استاد بشه . باشه برای بالای 40 سال ! نه اینقدر زود . باعث میشه زندگی خودشونم ببازن . درواقع پرونده زندگی خودشونو بسته بدونن

جامعه و امروز حال همه ی جهان دیگه اینقدر نیاز نداره به این همه معلم بازنده که یه روز همه آرزو ها و شوق هاشونو دفن کردن و نقاب زدن . 

اشتراک گذاری تجربیات خود با دیگران یه جور مکانیزم دفاعیه برای سنین کم . کاملا تاسف دار و غم انگیزه و تمایلش توی هممون هست . خصوصا آدمایی که آرزو های بلندی دارن یا داشتن . خود منم یکی از همین آدما 

چرا خوابیدیم؟ ما خیلی افسرده و بدبخت و اهمال کار شدیم . نشون به اون نشون این همه انسان های رها شده و یرخی و زیر بوته به عمل آمده در این جهان و این همه مسائل حل نشده ی جهان خودمون

وقتی به اوج و نهایت آرزو های این روزهام نگاه می کنم ، می بینم هیچی توش نیست جز تکرار غم انگیزی برای خودم و تلاش برای ساختن یه قهرمان از خودم . یه قهرمان برای دیگران . از اون قهرمان ها که ممکنه قلبشون تیر بکشه ولی هیچی نگن به هیچ کس

فقط نمی دونم اون قهرمان که داره همه عصب هاش از داخل نابود میشه ، کی قراره بترکه . 

ما آدم ها خیییییییلی آسیب پذیریم . در هر جایی ... 

این انگیزه قهرمان گوشه نشین شدن اون قدر قوی و ناگزیره که حتی در حالی که دارم این کلماتو تایپ می کنم ، جز این راهی برای خودم نمی تونم تصور کنم . 

متاسفم که بعضی چیزها اینقدر اجتناب ناپذیره . متاسفم که نمیشه از دیگران طلب کار بود . متاسفم که خودکشیش انتخاب خودش بود و هنری با اون میزان از آسیب پذیری و شرایط خودش نمی تونست کاری براش بکنه و نمی شد . 
متاسفم که واقعا راهی براش نبود که اون دخترو نفرسته مرکز نگهداری . خیلی عجیبه و بی رحمانه که هرچه قدرم بدبخت باشی هیچ کس قرار نیست مسئولیتت رو قبول کنه . 

نمی دونم این زخم های ما آدما تا کی و کجا میخواد از گلوی ما دستاشو برنداره . 
دارم به این فکر می کنم هر آدمی می تونه برای دیگران کارهای زیادی انجام بده و کمکشون کنه و تجربیات ارزشمند بهشون بده اما اولش خودشم زندگیش پوچ نشده باشه . درواقع پرونده زندگیشو نبسته باشه و یه فاتحه هم روش . 

اما همین حالا که دارم می نویسم ، فکر نمی کنم بتونم برای زندگیم کاری انجام بدم به جز همون تلاش های قهرمانانه و آرزو های بلندی که مایه ی خنده و تمسخر دیگرانه . 

دارم به این فکر می کنم که توی این دنیای در هم و بر هم کسی هست که بخواد ماها رو کمکمون کنه غیر از خودمون؟ تقدیر هم هست ؟ یا به قول بعضی ها فقط تقدیره که ما رو رقم می زنه؟ ( حرفی که کاممو تللللللللخ می کنه)

نمی دونم کجام و دارم چه کار می کنم . فقط می دونم این ساحل ، ساحل قابل اعتمادی نیست! یا حداقل به نظر من حالا نیست . ممکنه هر لحظه هر جایی زیر پاهات خالی بشن چون فقط تو نیستی که توی این جهانی و همه ی آدم های دور و برت هم دقیقا با تو هم داستانن ...! چون این جا اتفاقات غیر قابل پیش بینی وجود دارن . چون تو حتی خودتم نمیشناسی چه برسه به جهانت . 


+ حالا که نوشتم احساس می کنم یه کمی سقف این بالاتر رفته و می تونم یه کمی هوا بخورم یا نوری ببینم

+ بعدا نوشت : از این قهرمان های گوشه نشین غم انگیز از نوع پدر و مادرش هم کم نداریم توی این مملکت و جهان . زییییییییاااد داریم . همه مدلشو داریم
شیرین ***
۲۱ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

افلح از ماده فلح و فلاح در اصل به معنای شکافتن و بریدن است . اما سپس به هر نوع پیروزی و رسیدن به مقصد و خوشبختی اطلاق شده است . در حقیقت افراد پیروزمند ، رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر می دارند و راه خود را به سوی مقصد می شکافند و پیش می روند . 


×🍃🍃🍃


شیرین ***
۱۶ دی ۹۶ ، ۱۲:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ژاپنی که دوستشو توی ساعات ممنوعه ی نزدیک امتحان دیده و چند ساعت اضافه هم پیشش مونده ، طبیعتا میشه یه ژاپنی خوشحال! حتی اگه کتابشو برای اولین بار باشه میخونه ! 


پومم حال و هوامون عوض شد 

شیرین ***
۱۵ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر