...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

۳۲ مطلب با موضوع «ایموشنز» ثبت شده است

چند وقت پیش خیلی اتفاقی با پدیده ای در موسیقی به نام امیرعباس گلاب آشنا شدم! یه آپشن جالبی که داره که هیچ آهنگی رو بی دلیل نمی خونه و کلا کاراش فکر شده س
صداش هم اصله ! در کل خیلی خوبه در سطح آهنگ های پاپ ایران
رفتم چند تا آهنگاشو چند روز پیش دانلود کردم . خیلی حال می دهد.


+ امروز رفتیم کف رودخونه فعالیت های زیرزمینی عکاسی! یه بچه جن پیدا کردم ازش عکس گرفتم . دیگه استاد هم کفش برید!! 
او لا سه تیمیزون هم زیرلب می خوندم عسک می گرفتم!! خیلی فاز داشت امروز با اولا سه تیمیزون....

قبلا هم روی کوه خضر قلب شهرو پیدا کردم!! 

در نتیجه یکی از علایق جدی من در عکاسی برمی گرده به فرم ها!!! و مغز سورئالیزه شده مو فریاد می زنه


+ کاش خانواده هامون قلابی بودن ... می رفتیم عوضشون می کردیم ، واقعی ها رو می یافتیم:) :> :<

+ اینجاست که میگن فریاد که از شش جهتم راه ببستند! نه می تونیم قبلیا رو عوض کنیم نه می تونیم با اونایی باشیم که دوست داریم نه می تونیم تنها باشیم
.
.
.
.
.
.
.
زندگی لبخند معنادار می خواهد فقط ...
شیرین ***
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
یه چیزایی هست که اختیارا فراموش می کنم! 
یه لحظه هایی از زندگیم احساس می کنم خوابم! چون یه کارایی انجام میدم که باورم نمیشه دارم انجامشون میدم 
و شاید در حد توانمم خوب پیش ببرمشون ولی بعد که فکرشو می کنم انگار خواب دیدم!! 

+امروز رفتم ارشاد پوستر نمایشگاه عطیه شونو بدم . همچونین درباره خودمم پرسیدم. دستاوردمم یه شماره شخصی از خانم کارمند اونجا و یه کتاب کادو گرفتم(دیوان رودکی)!! سعی کردم بخونمش ولی انصافا نمی شد بفهمم:)) 
به خانم شین گفتم جمع کن بریم ارشاد . اونا خیلی توی استراحتن. با حوصله برام سخنرانی می کردن !!! 
ولی به نتیجه خاصی نرسیدم. گفتن این چیزی که میگی ما نداریم. باید بری وزارت خونه! خانمه به اون آقاهه گفت بازم زنگ بزنه بپرسه. که من زنگ بزنم دوشنبه بهش بپرسم چی شد. 

+بهم گفتن برم انجمن های فلان و فلان! ولی من حس خوبی به هیچی ندارم. کلا توی ذهنم یه خب که چی گنده میاد. البته می دونید دلیل اصلیش چیه؟؟ این که هیییییییییییییچ امیدی ندارم آدم هایی ببینم که فازمو بفهمن!! جدی میگم!! وگرنه کی بدش میاد که آدمای از جنس خودش ببینه!!؟ روی بعضی تفکرات حساسم ولی شاید حساسیتم بی جاست. اما به یاد میارم ژان کریستف رو که همیشه تنها بود. با وجود ناب بودن بی اندازه هنرش توی اون کشور پرهنر...آلمان و فرانسه! ... همیشه تنها بود. گه گاه با یه عده می پرید و منصرف می شد. تازه اون با اون همه شور وحال و امیدهایی که داشت. من که واقعا خیلی وقته دیگه خیلی چیزا برام مهم نیست و خیلی شور و حال ها و آرزوها در من مرده . 

+ ولی خب حقیقت اینه که توی این بیست سالی که عمر کردم و حداقل ده ساله که به سر سودای عنوانی به نام هنر دارم و با فراز و فرودهایی واقعا مساله جدی بوده برام ، تنها جمعی که توش حس کردم واو آدمایی که منو می فهمن ،  جمع مجازی بچه های رادیو بود. که اون جمع و اون روزها انتظارمو خیلی بالا برد. گرچه واقعا حتی اون موقع ش هم خیلی اهل دل و جمع و فلان و بهمان نبودم ولی واقعا موجودات استثنایی رو باهاشون آشنا شدم. 
همیشه این پیش داوری درست یا غلط باهام بوده که دنیای واقعی اون هم به خصوص توی این شهر، نمی تونه خیلی جای جذابی برای من باشه و به جز فشار روحی روانی چیزی بهم نمی رسه. 

+ حس کسی رو دارم که می ترسه با دیگران حرف بزنه و حرف زدن با خدا یادش بره 
من اصلا آدم پاکی نیستم ولی می ترسم درگیر نظر دیگران شدن باعث بشه دیگه کائنات باهام حرف نزنه و فقط بشم یه بافنده ی لغات 

+ چه نبرد سختیه ... وقتی فکر می کنی وارد شدن به این دنیا می تونه مساوی بشه با افزایش احتمالات دیدن عشقت ولی نخوای ... یا ندونی میخوای یا نمیخوای ... یا حتی میخوای آزمایشش کنی یا نمیخوای 

+ چون واردش نشدم تصوری هم ازش ندارم و هیچ کس هم وقتی ترسامو میگم منظورمو نمی فهمه که بتونه برام توضیح بده. یا بگه ترست بی خودیه یا بگه هرچی ...!!

+ کاش کسی می فهمید حرفامو!! کاش ... 

+ ولی با وجود همه این حرف ها و حس ها ... شاید آزمایش کردن این فضاها بد نباشه. حداقل به سمتش برم که بعدا نگم چرا خودمو توی معبد متروکه م نگه داشتم. شکل انسان های نخستین! که بعد با خودم بگم واو تو چه قد انسان نخستین خوبی هستی لکن عقده ای!! 
همین ژان کریستفش هم که همیشه تنها بود ، اما همیشه درحال آزمون و خطا بود که یه عده آدم همچون حال و هوای خودش پیدا کنه. با اینکه همیشه شکست میخورد:)) 
فوق فوقش این می تونه باشه که بدم میاد از همه چی و دممو می زارم روی کولمو برای همیشه از جلوی چشمای همه ناپدید می شم. کلاااا البته دوره زمونه ای شده که بمیری هم کسی نمی فهمه. چه برسه که محو شی! واسه همین همه چی خیلی راحت شده 
راحت یه پل می سازی و سپس هروقت نخواستی خرابش می کنی


+ ولی تو فرق داشتی ... لطفا بگو که فرق داشتی ...

+ شاید یه روزی همه این حرفای بالا رو بخونم خنده م بگیره ... شایدم نه! 
نمی دونم 

+ خلاصه که یه همچین وضعیتی هستش...بله! 

+ خود درگیر فقط خودم :)) و خودتون!!!!!! می دونم شما هم به وقتش از من بدترین 

+ وای امشب عطیه گم شده بود! تازه یادم اومد که من چهههه قددددددد دوستش داشتم و خبر نداشتم . 
راستش یه مدت بود گم کرده بودم اونی رو که عطیه رو به خاطر خود خودش خالص دوست داشت. البته الان فکر نورا هم هست. فهمیدم که نورا که شاده و خیالش راحته و لوسه و هرچی که هست فقط به خاطر اینه که مامان عطیه رو داره  :** 
به همه بچه های نازنازی فکر کردم که مامانشون یه بار رفت بیرون و هیچ وقت برنگشت خونه :((((( چه روح غمگنانه ای...

+مادری واقعا فداکاریه 
خانم شین برای همه شاخه اما واسه بچه هاش... یه همیشه نگراااان 
مادر یه خدای بی اختیاره که در قبال همه چی بچه ش احساس مسئولیت می کنه

+ من کلا خودم به شخصه قبل و بعد یلدا هیچ حسی نسبت به مادر بودن نداشتم و ندارم! :))) یه حسی بود اومد و بعد به دنیا اومدن یلدا تموم شد!!:)) منم همراه مامان داستانیش خسته شدم از زندگی و دلبستگی!!!! 
شیرین ***
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
گر یادآورمت یا نه ...
از یادم کاسته نمی شوی 
کاسته نمی شوی 
کاسته نمی شوی 
کاسته نخواهی شد 
.
.
این قصه نیست ... قصه نیست
.
.
همگان روند و آیند و تو همچنان که هستی
شیرین ***
۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

وای وای وای... امروز و دیروز یه خانمی اومده بود که من میخواستم هرجوری هست نگهش دارم و ساعت هاااا نگاهش کنم 

پاک پاک زیبا زیبا و قدیمی 

کاش می شد ازش عکس گرفت 

قشنگ ترین پیرزن دنیا... خوش قلب ترین 

دست هاش گندم زار بود... چشماش آسمون 

فوق آرامش...

لباساشم غیر عادی بود

کلا انگار از یه جای خوب توی قدییییم ها اومده 

از دور دور ها 

از توی قصه ها اومده 

صداش ... چشاش‌....

حقیقتا قلبم براش رفت

شیرین ***
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یادداشتی از دیروز :

سرشو برمی گردونه درو باز کنه ببینه چه خبر جدیدی شده
منم از فرصت استفاده می کنم یواشکی بغضمو قورت می دم بره پایین
آخه یادم میندازه شادی کوچکی بوده توی چشم هام
که حتی اون هم از زندگیم رفته
که من چه قدر خودمو می زنم به کوچه های علی چپ و فراموشی
که چه قدر در نهایت چیزی برام مهم نیست 


+ منم باید مث اون آزاد شم... از یه چیزایی

شیرین ***
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تو تنهام گذاشتی 

تنها بودن منو تو انتخاب کردی!

تو تنهام گذاشتی 

حقیقت اینه که تو آگاهانه منو کنار گذاشتی 

من تو و همه متعلقات و خاطراتتو بهشت خودم می دیدم 

تو بودی که از بهشت بیرونم کردی 

تو بودی که راضی شدی به خاموش شدن همیشگی یک سری ذوق ها و بکر بودن ها و چین و چروک شدن من 

همه چیز واضح بود 

تو انتخاب کردی 

کنارم گذاشتی 

تنهام گذاشتی 

در حالی که می دیدی من تو رو چطور می بینم 

تو راضی شدی 

به تنهایی من 

و همه چالش های پیش روم 

تو انتخاب کردی 

حق با تو بود یا نبود مهم نیست 

مهم اینه که تو انتخاب کردی 

مهم اینه که حقیقتا تو تنهام گذاشتی...


+ هزار بار شکر خدا رو که همه چیز واضح بود ...

رخ در رخ!


+ اسم دوست داشتن های بعد از این تو ... ناچاریه ... تلخی و بی عشقیه ... نیاز به دوست داشتنه...

وقتی نه اون قدر بکر و شادابی که بخوای ذوق زده عاشق شی نه اینکه 

 آدمیزادا باهات می مومن . پذیرفتی که کسی نیست توی این جهان که بتونه دوستت داشته باشه به خاطر خودت نه صرفا به خاطر خودش و عشقی که بهش داری

شیرین ***
۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به یه جور سکون و چسبندگی خاصی دچار شدم 
فکر سفر یا به هم زدن همه چی بهم استرس میده 
آخه قرار نبود امروز اینجوری باشه 
قرار بود تو باشی ... 
ساده س همه چی خیلی ساده س
دوست داشتن خیلی ساده س 
دلیل میخواد؟ 

+ مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر
سپس رها کن و برگرد
من نمی آیم 

+ شاعرش کی بود؟ 

+ باید بخوابم 

+ ما آدم ها همیشه از کودکی از پیدا کردن نقش های جدید لذت می بریم چون حس قدرت و اهمیت بهمون دست میده . ولی خب همه نقش ها مسئولیت های خاص خودشونو دارن. طبیعتا!

+ یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه من بود ...
شیرین ***
۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آفتاب رو بومه 

تاریکی شومه 

گنجشکک اشی مشی بازی تمومه 

.

.

از آسمون سیر شدی 

توی بهار پیر شدی

.

.

موندی تو حوض نقاشی 

که از خونه ت جدا نشی 

حسرت آسمون شدی تو...

ساکت و سرخورده شدی 

آرزوی مرده شدی 

بازی دستشون شدی تو ... 


1) بالاخره تموم شد. قصه ی دخترخانم ما هم تموم شد. البته 95/12/13 تموم شده بود. امشب هم به تاریخ 96/05/03 ویرایشش تمام شد :))) :|

مدل تاریخ زدنامم عوض شد. شکل نامه ها و لیست های انجمن شد

کلهم پونزده صفحه ورد ناقابل 


2) اون شب که قربون صدقه دخترم می رفتم از شدت فشار روانی بود که الف وارد کرد بهم. کلااااااااااا قطع رابطه کردم باهاش. دیوانه م کرد. قول دادم دیگه آدرسشم باز نکنم

وگرنه من عادت ندارم جلو غریبه ها قربون دخترم برم که :))) 


3) مبارکه به دنیا اومدی یلدا خانم 

امشب منم دیگه باور کردم تو بزرگ شدی و خانم شدی و همیشه قرار نیست پنج ساله بمونی 


4) اگه یه روزی برسه که یکی بتونه از نزدیک منو دوست داشته باشه و باهام بمونه و باورم کنه ، بهش مدال میدم:) ^_^


5) البته قبلش از دخترم اجازه می گیرم :!!!!!


شیرین ***
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آره این راسته که وقتی یه بار توی زندگیت تا ته دیگ عشقو خرچ خرچ درمیاری ، از اون به بعدش به شدت محتاط می شی 

حتی مورد داشتیم که اصلا یادش نمی مونده که سوژه موردنظر چه حرفایی بهش زده که اگر سه سال پیش می شنیده از خوشی سنکوب می کرده!!!!

مورد داشتیم جمع اوقاتی که سوژه جدید رو دیده و همه اوقاتی که شگفت زده شده و مورد توجه قرار گرفته به ثانیه و شمارش و همه چی چند برابر عشق تا ته دیگش بوده ولی بازم توی ذهنش مهم نمی شده 

مورد داشتیم که بعد از اون هر که از دیده ش برفت از دلش هم می رفت بعد مدتی!!! یه سیستم انکار عجیبی روی ذهن مورد نصب می شه!!!! یه حس و حال غریبی که سخت بشه وصفش کرد. یه مارگزیده که از ریسمون سیاه سفید می ترسه 

.

.

زنگ زده میگه برات دعا کردم دیگه از پله ها زمین نخوری !!!! :)))) مرسی واقعا !!! 

.

.

ما آدم ها واقعا هرکدوممون تنهای تنهاییم حتی اگر همسفران خوبی هم داشته باشیم

.

.

ولی قشنگ نیست خیلی که کسی نباشه توی زندگیت که بهت دوست داشته شدن و دوست داشتن بده ولی خب گاهی چاره ای نیست 

انگار همیشه یه چیزی جور نیست ... به جون چشم هات!!! 

خصوصا برای ماها که جزو شخصیت های با الویت احساس و دلبستگی هستیم !!!!!

.

.

خوردیم به تعطیلات و من دوباره با کوله باری از حرف آمدم:))) 


شیرین ***
۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
این آهنگ جدید حجت رو شنیدین؟ قشنگه خیلی
نرو 
به هوای تو من
به صدای تو من
به دنیای تو من
وابسته شدم
که به جای تو من 
شکسته شدم...
‌.
سفر نرو 
دلم گرفته 
غم گرفته
غم گرفته روزگارم
رفیق روز بی قراری
بی قرارم
بی قرارم...
شیرین ***
۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر