...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

۱۰ مطلب با موضوع «دیگران گفتند پسندیدیم» ثبت شده است

"

شما دو تا در آینده آدمای زیادی رو می بینین که خوشگلن ولی هنوز یاد نگرفته ن زیبا باشن. اونا نگاه های زیادی رو به خودشون جلب می کنن اما هیچ وقت نمی درخشن. زن زیبا می درخشه. وقتی با یه زن زیبا هستین، ممکنه متوجه موهاش یا پوستش یا بدن و لباسش نشین، چون حس خوبی که بهتون می ده، حواس تونو از این چیزا پرت می کنه. 

اون انقدر از زیبایی لبریزه که احساس می کنین شما هم زیبا شدین. کنارش احساس گرما، امنیت و کنجکاوی می کنید. اون کم تر چشمک می زنه و شما رو از نزدیک می بینه؛ چون یه زن عاقل و زیبا می دونه سریع ترین راه واسه لبریز شدن از زیبایی، نفوذ کردن تو دل یه آدمه... و همین آدمای دیگه خود خود زیبایی ان. 

زنی زیباتره که برای آدما وقت و انرژی بیشتری بذاره؛ اون وقته که همه لبریز می شن. 

زن هایی که دلشون می خواد خوشگل باشن، به این فکر می کنن که ظاهرشون چطور به نظر می رسه، اما زن هایی که می خوان زیبا باشن، به این فکر می کنن که دارن به چی نگاه می کنن. اونا همه ی اون چیز رو به درونشون می فرستن. اونا دنیای زیبا رو به درونشون می برن و همه ی اون زیبایی رو مال خودشون می کنن تا اونو به بقیه هم بدن. می فهمین چی می گم؟ 


تیش می گوید : فکر کنم مامان. مثل صبح ها که تو از خواب بیدار می شی. اون لحظه واقعا بد به نظر می رسی. موهات به هم ریخته س و صورتت یه جور عجیبیه. اما وقتی منو می بینی ، چشمات برق می زنه. واسه همینه که می گی من زیبایی ام؟ 


+ گلنن _ جنگجوی عشق 


× ❤⚘⚘⚘ 


× تموم شد بالاخره ؛)

شیرین ***
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
"

کشیش می گوید که اینجا نیست تا بین خدا و مردم مانع ایجاد کند؛ او اینجاست که موانع را از سر راه بردارد. او راجع به نیاز داشتن به اعتقادی صحبت می کند که نه بسته و ستیزه جو، بلکه باز و پذیرا باشد. 
او درباره دوستان مسلمان، ملحد و یهودی خودش صحبت می کند، این که هر کدام حکمت و دانایی دارند و این که او چطور نیازمند حکمت آن هاست. 
او به رهبران داخلی و جهانی که بیلیون ها خرج جنگ و چیزی ناچیز خرج صلح و آرامش می کند، هشدار می دهد. به مسیحیانی که برای کاهش مالیات ثروتمندان، مذاکره می کنند و درباره مسائل مربوط به فقرا، سکوت.

+ گلنن - جنگنجوی عشق 

× ❤⚘⚘
شیرین ***
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت.

 یک لاک پشت حسود... او یک روز نامه ای به هزارپا نوشت : 

ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید. آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟ در انتظار پاسخ هستم. با احترام تمام، لاک پشت.

 هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟ و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟ و بعد از آن کدام پا را؟ 

متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.  سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی وحسادت؛ می تواند بر نیروی تخیل ماغلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شود . 

#یوستین_گاردر


× و باز یاسی جونممم ♥️♥️🌷🌷

شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تو

حق نداری

عاشقِ کسی بمانی

که سال هاست

رفته


تو

مالِ کسی نیستی

که نیست


تو

حق نداری

اسمِ دردهای مزمنت را

عشق بگذاری


تو

می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی

اما

محتاجِ آنکه زخمیَت کرده

نه!


دست بردار

از این افسانه‌های بی‌ سر و ته

که به نامِ عشق

فرصتِ عشق را

از تو می‌گیرد


آنکه

تو را

زخمیِ خود می‌خواهد

آدمِ تو نیست

آدم نیست

و

تو

سال هاست

حوای بی‌آدمی

حواست نیست...


#افشین_یداللهی

شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

محبوب من

از دوست داشتنم می ترسد

از داشتنم می ترسد

از نداشتنم هم می ترسد

با اینهمه اما

مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست

وطنش بودم اگر

به خاطر من می جنگید

و مادرش اگر

بخاطرم جان...

من اما

هیچکسش نیستم

من هیچکسش هستم 


#رویا_شاه_حسین_زاده


شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

هر لذتی که می پوشم،

یا آستینش دراز است یا کوتاه،

یا گشاد به قد من!


هر غمی که می پوشم،

دقیق انگار برای من بافته شده،

هر کجا که باشم!


شیرکو_بیکس 

شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آخرین چیزی که انسان محکم نگه میدارد ، اغلب دست کسی است که دوستش دارد.


#یوستین_گردر

 

+ یاسییی جونممم 

× سیود مسیج تکانی می کنیم


شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

عهد می‌بندم

چُنان زنده‌ات کنم

که صدای‌ نشستن گرد و غبار بر اشیا

گوش‌هایت را کر کُند،

شانه‌هایت

از تمنای‌ِ رویش بال تاول خواهد زد

و خاطراتت از نو زاده خواهند شد،

همچون روز اول آفرینش جهان...


#نینا_کاسیان


× قسمتی از خودمو توی این شعر پیدا کردم!

سیود مسیج گردی می کردیم که ...

شیرین ***
۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

درخت کوچک من 

ای درخت کوچک من

صبور باش و فراموش کن بهاران را 


به خیره گوش نخوابان از این سوی دیوار

صلای سم سمندان شهسواران را

سوار سبز تو هرگز نخواهد آمد آه 

به خیره خیره مبر رنج انتظاران را

...!


& حقیقتی...حقیقت!

& از منزوی عزیزدل

شیرین ***
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

حامد ابراهیم پور اعتراف می کند : 


روزهایی که غم زندگی از هزارسو به سمتم هجوم می‌آورد، بی‌جهت طبع طنزم گل می‌کند ! دست خودم نیست! غمم که زیاد باشد، این‌طور خودش را نشان می‌دهد. 

استعداد هنری غالب هنرمندان در روز های افسردگی شکوفا می‌شود! کمتر شاعری را پیدا می کنید ،که در روزهای خوشی بتواند شعر خوبی بنویسد. بالاخره هجرانی، غم نانی ،خفقانی، چیزی برای شعر شدن لازم است ! تا غم تازه‌ای نباشد، تا زخم تازه‌ای نباشد ، شعر تازه‌ای نمی‌آید. به همین دلیل، بقای خیلی از ما وابسته به بقای افسردگی است! سعی می‌کنیم غم داشته باشیم تا بتوانیم شعری بنویسیم. اگر هم نباشد، می‌گردیم و بالاخره از  جایی برای خودمان پیدا می‌کنیم! 

کمتر رابطه‌ی زناشویی یا حتی ارتباط عاطفی میان ما دوام داشته است. شریک زندگی یا شریک عشقی‌مان را دیوانه می‌کنیم! کدام آدم عاقلی می‌تواند با کسی که غم را به شادی ترجیح می‌دهد، سر کند؟!

برای شاعر ماندن نیاز به شکست خوردن داریم و هرچه بیشتر شکست بخوریم، بیشتر ذوق شعری‌مان گل می‌کند! فقط دورنما داریم ! کسی نمی‌تواند از نزدیک تحمل مان کند. خودمان هم نمی‌توانیم!

بعضی وقت‌ها با خودم می گویم: شعر نوشتن به چه قیمت ؟ مگر ما چقدر زنده‌ایم و احتمال حضور نام مان در تاریخ ادبیات چقدر است که حاضریم به خاطرش زندگی خود و اطرافیان مان را تا این اندازه تلخ کنیم؟!

چند روز پیش ، بعد از دو ماه و اندی حضور نیافتن در مجالس شعری، میهمان جلسه‌ای بودم و شعری خواندم. اواخر شعر احساس کردم که میزان اندوه و اضطراب این کلمات ،ضربان قلبم را بالا برده است! پیشانی‌ام عرق کرده است و  نمی‌توانم نفس بکشم! 

در مسیر بازگشت با خود فکر می‌کردم که مخاطبین ما بعد از خواندن این شعرها چه فشاری را متحمل می‌شوند! 

هر اثر هنری نوعی تخلیه‌ی روانی است. جوری باید این جنون خالی شود! برخی از دوستان شاعر، آدم‌های بعضاً بی اخلاق، پرخاشجو یا ناسازگاری هستند. اگر شعری ننویسند،حتماً آشوبی به راه می اندازند و به خود و دیگران آسیب می‌رسانند. اگر سرشان خلوت باشد ، بالاخره به جایی بند می‌کنند یا پاچه‌ی کسی را می‌گیرند ! مثل آن‌هایی که دیده‌اید، در خیابان به مردم تنه‌ی محکمی می‌زنند و منتظرند تا کسی اعتراضی کند و بگیرند -یک دل سیر -مادرمرده را کتک بزنند! 

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم چه خوب است که این‌ها شاعر شده‌اند و خدا کند که مدام پرکارتر و شاعرتر باشند.این‌طور لااقل آمار جرم و جامعه ستیزی پایین‌تر می‌آید!

حالا ببینید، اگر مخاطب با خواندن برخی شعرهای ما آزار می بیند، خودمان که آن‌ها را خلق کرده ایم ، چه زجری می‌کشیم؟! 

به زاییدن دیو می ماند! دل و جگر آدم را پاره می‌کند تا بیرون بیاید!

این دیوانگی‌های موسمی من در روزهای غم ، این تکه‌پرانی‌ها و خاطره گفتن‌های گاه و بی گاه، به‌نوعی برایم مکانیزمی دفاعی است تا زیر این فشار خرد نشوم. تا بتوانم دوباره خودم را جمع‌وجور کنم و برای مدت بیشتری خود، دنیای اطراف و شعرهایم را تاب بیاورم...

.

.

.

حامد ابراهیم پور

اعترافات


@hamedebrahimpouroriginal


+ خیلی جالب بود... خیلی خیلی جالب بود

+می فهممش اما من اینجوری نبودم ... یعنی نخواستم ولی شکست ها با شدت منو خواستن

یه متنی هم در خیلی نوجوانی هام نوشته بودم و هنوزم گوشه موشه ها هست و مضمونش همین بود که دلم نمیخواد به هر قیمتی ... در واقع به قیمت حال زندگیم ، بنویسم . 

امیدوارم باشه 


+ این اعتراف رو من خیلی عاشق میشم چون یه سنت شکنی عزیزه !


+ به هیچ اعترافی هم هیچ عیب و نقدی وارد نیست مگر اینکه نیتش اعتراف نباشه


+ چه قدرم بانمک گفته😂 


+ البته به نظرم مردها بیشتر درگیر این ماجران . زن های شاعرحالت ، بیشتر گرایش به ساختن دارن . شایدم اشتباه فکر می کنم

شیرین ***
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر