...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

۲ مطلب با موضوع «فیلم بینی ها» ثبت شده است

روانشناسا دارن حلقوم خودشونو پاره می کنن که بگن یه وقتایی ما با تمام وجودمون از موقعیت ، اتفاق یا شرایطی فرار می کنیم و دوری می گزینیم اما به طرز غریب و ناگهانی ، زمانی که احساس می کنیم کاملا دور شدیم ، توی همون موقعیت قرار می گیریم . 
مثل دور یه دایره رو زدن 

اما خب ... امروز اصلا مطمئن نیستم بشه تغییری ایجاد کرد . فقط می دونم که میشه بهبود پیدا کرد اما به تغییر صددرصدی و چرخش کامل اصلا مطمئن نیستم که هیچ ، احتمالش هم خیلی کم می دونم . 

مای گلدن دیز ... روزهای طلایی من ، همین فرار و حرکت دایره ای رو خیلی خیلی زیبا نشون داد . خیلی خیلی قشنگ ... جوری که اصلا دلو نمی زد 

و تاثیر زخم ها و خط خوردگی ها روی زندگی آینده رو جوری نشون داد که آدم از خودش و زخماش متنفر نشه و فقط بپذیره 

و خدایا ... من عاشق دیالوگ های طلاییش شدم . پر از دیالوگ های بی نظیر بود. 

جوری که مجبورم کرد دوبار دست به قلم بشم و یادداشتشون کنم و دو روز با خودم زمزمه ش کنم ... 


+ پل : تا حالا شده یکی رو بیشتر از خود زندگی دوست داشته باشی؟ 

استر : نه

پل : من اینطوری دوستت دارم !


(که زندگی با همه محتویات داخلش .. از اولش براش تلخ مزه کرده و زیر دندونش نرفته و حالا...) 



+ استر : با تو من می شم اون چه که می خوام بشم 
نمی تونم بگم چی از خودمه و چه چیزایی تو بهم دادی !

(وای وای ... عشق و گیجی... خودمو گم کردم و پیدا کردم ... کجا نمی دونم) 



+ پل (سالها بعد) : پاک ... این کلمه ای بود که عشقمونو باهاش توصیف می کردم 
عشق پاک که آخرش شد غم و اندوه پاک ... خشم پاک ... 

( عشق زیبا ... دیدن زیبایی ها ... دیدن قلبش...احساس کردن وجودش)


با سپاس فراوان از هنر و هنرمندان که اگر نبودن و اگر نباشن ... ما نمی تونیم جاده پذیرش رو طی کنیم و مدام خشمگین می شیم از اشتباهاتمون ، نداشته هامون ، ناکامی هامون . بدون هیچ و هیچ و هیچ معنایی و داستانی. شکست خورده کامل ! 
البته روانشناسی جدید هم داره خودشو گره می زنه به هنر ... همون طور که هنر 

فرانکل (روانشناس انسان گرا) می گفت : اگر زندگی کردن رنج بردنه ، پس برای زنده موندن باید معنایی برای این رنج بردن ، پیدا کرد و هر کسی هم معنای خاص خودشو داره و خودش پیداش می کنه .
شیرین ***
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
یه طره از موهام سپید می شه . سرمو پایین میندازم . فکر می کنم
فکر می کنم . سرمو پایین میندازم و یه طره از موهام سپید می شه. 

به آدم های اطرافم فکر می کنم . به همه ی ناآرامی ها و آرزوهای هلاک شده . به زیاده روی های از روی ناچاری . به دویدن های از روی خستگی . به فریادهای آزردگی 

یه طره از موهام سپید می شه ... 



+ dust of time... یه فیلم شاعرانه و تار ... 
شیرین ***
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر