...Dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

جاده دو طرفه

حالا کاری نداریم ... با اینکه هیچ وقت هیچ رابطه ای از هر نوعی برامون ایده آل و ۱۰۰ درصد رضایتی نیست ... 

اما بعضی آدما انگار رابطه براشون سخت تره 

اما همین رابطه برقرار کردن با آدم هاست که ما رو بزرگ می کنه و خودمونو بهمون نشون میده 

همین رابطه های خوب و بد و دور و نزدیکه که ما رو به چالش می کشه و پویا نگه می داره ما رو 

وگرنه ما به خود خودمون باشه تا آخر عمومون همین شکلی که هستیم می مونیم


و به هرحال هر رابطه ای هم دو سویه س و دو طرف داره 

من حتی عشق یک طرفه رو هم تکذیب می کنم😁 


اما خب درصدها فرق داره.


+ آدما هیچ وقت ایده آل و ۱۰۰ درصد ما نیستن چون اون ها برای خودشونن. هرکسی برای خودش و مال خودشه نه برای ما و مال ما. هر کسی از جهت خودش به ما نگاه می کنه و ما هم بالعکس 

اما خلاصه باید از مواهب با هم زیستن لذت ببریم و از سختی هاش هم خرسند شیم اگر مواهبش می چربه به سختی هاش

نه به درماندگی آموخته شده

یکی از چیزایی که خیلی اذیتم می کنه اینه که 

کسی که رو به روم نشسته خودشو باور نداشته باشه 

چون اگر دوستت داشته باشه ، 

خودشو با تو مخلوط می کنه 

و تو رو هم با بی باوری نگاه می کنه 

نمی گم کلهم ولی در مجموع چرا 



با تمام وجودم میخوام نه بگم به درماندگی آموخته شده 

نههه به درماندگی آموخته شده 

درماندگی آموخته شده ، افسردگی و درماندگی است که بعد از چند بار شکست در زمینه ای بهش دچار میشیم و دیگه هیج اقدامی در جهتش انجام نمی دیم. درحالی که ممکنه هدف در یک متری یا زیر پامون باشه


+ من و مریم دوستای خیلی خوبی هستیم 

اما اعتراف می کنم امروز روز خوبمون نبود و بهم خیلی فشار اومد 

با اینکه بهش خیلی نیاز داشتم 

اما نمی دونم چرا کانکت نشدیم 

راستش نمی دونه ولی من اصلا از وقتایی که فقط در مورد زندگانی سوال پیچم می کنه یا میخواد بهم ثابت کنه جذابیت و دختر بودن رو بلد نیستم ، خوشم نمیاد 


من فکر می کنم خب سبک خودمو دارم. سبکم قابل ارتقا می تونه باشه اما قرار نیست بشم شکل بقیه لزوما 


هر کسی اگه قبول کنه سبک خودشو داره ، دیگه مشکلی نبود واقعا ...


+ ولی واقعا توضیح دادن احساساتم چه کار پر از سختی و دشواری عجیبی شده 

دیوار

همیشه بین ما دیوار ، دلیل فاصله ها نیست

یه وقتایی گناه از ماست 

جدایی کار دنیا نیست


× دارم آلبوم جدید مانی رو می نیوشم


+ چه قدر سخته ثابت کردن خودت دائم برای دیگران 

ثابت کردن علت و علل چیزایی که دوست داری و بهشون مایلی


چه قدر سخته همیشه جواب پس دادن 

ستاره ای آخر این تاریکی هست

به مریم میگم : 

بعد از اون روزهای ۱۸ سالگی دیگه چشم های هیچ کسی رو ندیده چشم هام 

ترسیده و اجتناب کار ... 


+ اما می شکنه این روزه داری 

می شکنه بالاخره 

بالاخره دوباره باز میشه این پرده 

شاید بازم یه ستاره بدرخشه 

توی تاریکی چشم هام 


+ جالب اینجاست که بعد از اون پاییز ۱۸ سالگی ، حتی خود اون آدم هم موفق نشد هیچ وقت دوباره ببینه منو 

همون من واقعی و ساکت که ته تاریکی چشم هام نشسته 

Silent dream

شبیه رویایی ساکت ... 

Out

در یک مراحلی که آدما لبریزن نباس هیچ توصیه ای داشت

فقط باید شنید 


+ این روزها کجام؟ چه می کنم؟ 

میام و میرم و در کارم که راهی برای خودم باز کنم 


+ میرم و میام و سعی می کنم مقابله کنم 


+ از یک بعدازظهر داغ که سرم داره می سوزه می رسم خونه و وقتی دارم درو می بندم با خودم میگم : بزرگ ترین اشتباه شاعر مسلکان اینه که بترسند از اینکه دیگه شعرها سراغشون نیان یا مثل قبل خوب نباشن 

اون وقت تن میدن به تور کردن هر احساس ریز و درشتی و نوشتن هر چیزی و بعد چاپ کردنش


یه شاعر نباید بترسه 

یه عاشق نباید بترسه 


ترس شعر رو 

ترس عشق رو 

نابود می کنه 


+ جاش گروبان همیشه در تمامی مراحل زندگی من حضور فعال داشته

مرسی ازت جاش!!! 


تازه اول نبرده

من تنهای تنها 

می گذرم

از میان روز و شب 

بی آن که کنار تو باشم



+ بعد از سال ها علاقه مندی و پیگیری کم و بیش دنیای انیمیشن و ایده بازی ، بالاخره امروز دانش انیمیشنیم به کار آمد و باعث شد آقا و خانم مهندس احساس شعف کنن که بالاخره رسیدن به اون چیزی که میخواستن


+ مادرزن لوژین یه جایی به پدرزن لوژین میگه : ولی من مطمئنم دخترمون عاشق لوژین نیست 

و فصل به پایان می رسه 

و راست می گفت گمونم ! دخترش یه مرضی داشت در مایه های مرض خودم با شدت بیشتر


+ تازه اول نبرده (آهنگ جدید حامی که با نوازندگی بابک امینی خونده رو شنیدین؟) 


+ امروز روز دلگیری بود ... یه لحظه احساس کردم به هیچ کس هیچ تعلقی ندارم 

و من تنهای تنها می گذرم خوندم با خودم و از کوچه ها رد شدم 


+ جون گرفته از یه دردیم ...


+ فانتزی : خونه ی امن رنگی 

می سازمش .... .... و با رویاش حقیقت های تلخو مثل شربت سرفه قورت می دم


+ فانتزی : یه روزی اون کسی رو که بتونه باهام راه بیاد و همراه باشه و عاشق باشه پیدا می کنم 

و با رویاش ... تنهایی های امروز رو تحمل می کنم و به برگشت های بیهوده م نه می گم 


+ تا امروز از چرخه ها و دایره های زیادی پریدیم بیرون 

باز هم می پریم تا جان به بدن هست 


+ دقیقا از اون اولین وبلاگم و 15 سالگیم عبارت پریدن از چرخه شروع شد ... :) 

دل خواه ۲

البته ما ناگزیریم از دیدن تصاویر 

خدا که نیستیم که در یک آن همه چیزو متوجه بشیم 

اما شدت نیازمون باعث میشه دل بسته ی تصاویر هم بشیم 

و دیگه نتونیم رها بشیم

البته شواهد و خردمون به کمکمون میان 

ولی خب زمان می بره تا به این خرد برسیم 

یا اینکه باید موجود سالم تری می بودیم که خب نیستیم


کی می تونه بگه که توی همه ی زوایا عکسش یه جور میشه؟؟ 

هیچ کس

کی می تونه بگه تاریکی نداره؟؟

هیچ کس


اما تصاویر خیلی اوقات به ما کمک ما میان . حس ثبات و امنیت دارن و کمک می کنن قضاوت کنیم تا احساس ثبات داشته باشیم  

چه بهتر که از شخص ارزشمندتون یه آلبوم تصاویر داشته باشین . لحظه های مختلفش رو ثبت کنین و در طول سال ها عکس هاش رو آپدیت کنین

آدم ها همیشه در حال تغییر و تحولات ریز و درشتن حتی اگر ظاهرا یک شکل باشن یا نخوان تغییر کنن 

تغییر اجتناب ناپذیره

هم عمودی و در طول سال ها ، هم افقی و در یک زمان مشخص


× دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ... 

دل خواه

ما خیلی وقت ها کسایی رو که دوست داریم یا ازشون خوشمون میاد رو نمی بینیم 

بلکه اون تصویر دلخواه و کاملی که دوست داریم باشن رو می بینیم

و اون قدر جلو میریم تا بالاخره نقاشی تصوراتمون پاره بشه 

شاید در خیلی موارد درست فکر کنیم و جنبه های مثبت واقعی باشن اما جنبه های تاریک و تیره ای هستن که نادیده میگیریم 

مهمه اما که اونا چی هستن ! چون کاملا موثره


و اینگونه است که هیچ چیز مثل واقعیت و استمرارها ، ارزشمند نیستن 

آن چه هست و مستمر هست : مثبت و منفی . تاریک و روشن

خوشا پرنده بودن

من خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که 

واقعا هنوز که چیزی نشده ! 


+ داشتم فکر می کردم امروز توی اتوبوس

یه لحظه به ذهنم رسید که عشق روشن ۱۸ سالگیم ، وقتی توی ۲۰ سالگیم بهش گفتم دوستش دارم ، و اون بهم گفت نمیشه و نمی تونم ...

در یک لحظه بعد از سال ها تونست خودش رو و گذشته ش رو ببخشه 

اون همون حرفایی رو به من گفت که سال ها پیش از عشق عزیزش شنیده بود 

اون آدمی نیازمند عشق و پر از احساس بود وگرنه اون احساس رو به من منتقل نمی کرد 

اما نمی تونست شاید ببخشه اتفاقاتی که براش افتاد رو 

و خشمش در طول سال ها اجازه نمی داد که به خودش اجازه بده از زندگیش لذت ببره و رها باشه 

اما وقتی خودش به مصلحت هایی که برای خودش معنی داشت ( دقیقا همون کاری که اون دختر باهاش کرد) ، همون حرف هایی رو به من گفت که اون دختر بهش گفته بود ، 

احتمالا باری از دوشش برداشته شد و تونست یک لحظه ببخشه عمیقا و حق بده 

درسته که این وسط من یه جور قربانی بودم ولی خب ... 

البته ما آدم ها همه برای هم نشونه ایم 

او هم برای من نشانه بود و همیشه عشق روشن ۱۸ سالگیم خواهد موند 

و من چیزی رو تجربه کردم اون موقع که تکرار نشدنی و در نوع خودش بسیار خاص 

* البته همه تجربه هامون تکرار نشدنی هستن

اینکه تصمیم گرفت تنها نباشه و سرمایه های عاطفیش رو متمرکز کنه ، برای من یه نشونه شد 

نشونه ای که قبلا هم درباره ش گفتم 

و بهم خیلی چیزا رو نشون داد 

گرچه دلگیری ها کتمان شدنی نبودن و نیستن 

ولی گذشتنی هستن 


خوشا به بزرگ شدن و قد کشیدن ما آدم ها 

خوشا به رهاییمون 

خوشا به پرنده بودنمون ... 

هیچ وقت دیر نیست


# و به راستی که ...

#نه_به_درماندگی_آموخته_شده 

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب
آرشیو مطالب
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan