- تاریخ : سه شنبه ۸ مرداد ۹۸
- ساعت : ۲۳ : ۳۴
- |
- نظرات [ ۰ ]
کاش آدم اشک نداشت ، احساس نداشت
کاش ...
× می بارید و پای خودش برای خودش شل می شد و می رفت
و به خودش می گفت : سنگینی ... سنگینی برای کشیدن ... سنگینی ...
× بخواب ... فردا صبح میشه
نداره ارزش غم خوردن این زندگی
- تاریخ : سه شنبه ۸ مرداد ۹۸
- ساعت : ۰۰ : ۱۹
- |
- نظرات [ ۰ ]
- تاریخ : يكشنبه ۶ مرداد ۹۸
- ساعت : ۲۲ : ۴۸
- |
- نظرات [ ۰ ]
کاش واقعا از چیزی بودن و شدن دست برداریم!
+ یه چیزی که راجع به خودم فهمیدم اینه که مرگ یه بار شیون یه بار کلا برای من کاربرد نداره. من معمولا عادت دارم هزار بار بمیرم
- تاریخ : يكشنبه ۶ مرداد ۹۸
- ساعت : ۱۳ : ۱۳
- |
- نظرات [ ۰ ]
- تاریخ : چهارشنبه ۲ مرداد ۹۸
- ساعت : ۲۱ : ۲۶
- |
- نظرات [ ۲ ]
یه احساس گم شدن غریبی دارم
تنها جایی که خودمم اون موقع س که می رم توی رنگ ها و طرح ها
× وای به حال بازیگری که خودش نقش خودشو باور کنه!
× نقش ... نقش
؟
× مترسک گنده خندون شدم تو خونه. یه وقتا لپم درد می گیره از تظاهر
ولی لازمه چ کنم
× هیچی به هیچی
شنبه وات؟
جواب اون خانومه وات؟
× مرداد !
- تاریخ : سه شنبه ۱ مرداد ۹۸
- ساعت : ۲۰ : ۵۵
- |
- نظرات [ ۰ ]
فکر کنم دوباره یه خورده کم حرف شم شایدم نه
× چه قدر گرمه
× حس خوب : دستات بتونن چیزای قشنگ بسازن
× مود : هیچی نمی دونم
× من کلا هیچ وقت وصله هیچ جمع دخترونه ای نشدم. کلا معاشرت با پسرا باحال تره خصوصا وقتی فهمیدن تو ازشون بزرگتری!
بیشتر که فکر کنم می فهمم هیچ وقت وصله هیچ جمعی نشدم
× فکر می کردم اگر یه روز در میون مریمو ببینم دوست ندارم! ولی الان دیدم خوبه دوست دارم
× امروز چند تا گربه خیلی بانمک دیدیم
× هی روزگار ... هی پیشونی
× کاش کسی جایی منتظرم بود
- تاریخ : پنجشنبه ۲۷ تیر ۹۸
- ساعت : ۲۱ : ۲۸
- |
- نظرات [ ۱ ]
- تاریخ : سه شنبه ۲۵ تیر ۹۸
- ساعت : ۲۲ : ۳۹
- |
- نظرات [ ۱ ]
متاسفم که سرزمینم بیشتر از هنر و هنرمند به کارگر احتیاج داره!
کارگر هایی که بتونن از ویرانه ها خونه بسازن
دارم به این فکر می کنم که ما بیشتر از اون چه که فکرشو می کنیم به جامعه مون وابسته ایم. جامعه مون می تونه تعیین کنه ما کجا باشیم و کدوم بخش از وجودمون پررنگ بشه
البته که خودمون هم موثریم اما زمونه ای که توش زندگی می کنیم و جامعه مون خیلی تاثیرگذاره
من نمی تونم یه اتاق امن برای خودم بسازم و فراموش کنم بیرون از اتاقم آشوبه
نمی تونم آدم هایی که می تونستن جای من باشن ولی نیستن چون شانسشو نداشتن، فراموش کنم
نمی تونم و همین باعث شده سر هر دو راهی به جای هنر ، چیزهای دیگه ای رو انتخاب کنم. مثل خیلی وقتا که ترجیح دادم شعری نباشه اما زندگی خودم باشه
ما محصولات جامعه مون هستیم و وقتی این هستیم، یعنی جامعه مون به ما احتیاج داشته که ما رو تولید کرده
هر چه قدر عاشق رنگ ها باشم، هرچه قدرم دنیا رو بخوام از پشت منشورم نگاه کنم، باز هم نمی تونم بی تفاوت باشم. بالاخره برمی گردم!! این سرنوشت جدایی ناپذیر من شده
ادامه می دم ولی دیگه منشورمو گم نمی کنم و می پذیرم من فقط دنیا رو با جور دیگه ای دیدن می تونم تحمل کنم
حالا هنر برای ما زندگی رو قابل تحمل تر می کنه! جاست دیس!
- تاریخ : سه شنبه ۲۵ تیر ۹۸
- ساعت : ۱۱ : ۴۹
- |
- نظرات [ ۰ ]
- تاریخ : دوشنبه ۲۴ تیر ۹۸
- ساعت : ۰۰ : ۲۳
- |
- نظرات [ ۱ ]
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!
+دیالوگ فیلم.یاکوب
-
آبان ۱۴۰۴ ( ۶ )
-
مهر ۱۴۰۴ ( ۱۰ )
-
تیر ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
فروردين ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
دی ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
آذر ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۳ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۳ )
-
شهریور ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
مرداد ۱۴۰۰ ( ۳ )
-
تیر ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۴ )
-
فروردين ۱۴۰۰ ( ۵ )
-
بهمن ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
دی ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۲ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۴ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۲ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۴ )
-
بهمن ۱۳۹۸ ( ۵ )
-
دی ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
آذر ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
-
آبان ۱۳۹۸ ( ۲۰ )
-
مهر ۱۳۹۸ ( ۱۲ )
-
شهریور ۱۳۹۸ ( ۲۳ )
-
مرداد ۱۳۹۸ ( ۲۷ )
-
تیر ۱۳۹۸ ( ۱۶ )
-
خرداد ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
-
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
-
اسفند ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
بهمن ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
دی ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
-
آذر ۱۳۹۷ ( ۷ )
-
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
-
مهر ۱۳۹۷ ( ۱۸ )
-
شهریور ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
-
مرداد ۱۳۹۷ ( ۱۹ )
-
تیر ۱۳۹۷ ( ۴۲ )
-
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۹ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۳۲ )
-
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۵ )
-
اسفند ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
-
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
-
دی ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
-
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
-
آبان ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
-
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۴ )
-
شهریور ۱۳۹۶ ( ۲۸ )
-
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۷ )
-
تیر ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
-
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )