...Dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

Habits

و من 
ای کاش می توانستم 
این دل خسته و غمگین را 
دور از چشم همگان 
انگار که برای من نیست 
کنار خیابانی رها کنم. 

#ادیب_جانسِوِر
🔁سیامک_تقی‌زاده

غبار

یکی از اخلاقای عجیبم اینه که دلم نمیاد کسی که از من خوشش اومده رو برنجونم
شاید علت اینکه معمولا باهام راحتن و زود خودشونو لو می دن هم همینه 
جدیدا این اخلاقم بدتر هم شده! سعی می کنم به اون شخص کمک کنم بفهمه چی در من هست که باید کجا دنبالش بگرده! 

مسئله ی تحمل ماه بودن خیلی پیچیده س. یه ماه نگاه ها رو به خودش جلب می کنه. چون عجیبه. اما باید دور بمونه 

یه ساله توی ترکم... ترک بعضی عادت ها و آدم ها. این باعث شده ماه تر هم بشم

سخته سخته سخته ... 
سخت تر بوده. راحت تر شده. اما این تنها راهم برای رسیدن به خودم بود. برای حفظ قیمت خودم پیش خودم بود. حالا خودم می تونم خریدار خودم باشم 

انکار نمی کنم خیلی آسیب پذیر بودم و هستم
سال ها یه شکارچی بودم که تله میزاشت و خودش میفتاد توی تله خودش 
اما الان همه چی فرق کرده! تجربه ها آدمو عوض می کنن. خیلی چیزا یاد میدن 

تجربه کردن آدما رو عوض می کنه. زخم ها آدم ها رو عوض می کنه 
ناگزیر هممون دیگه آدم دیروزمون نیستیم
زمان بی رحمانه می گذره و ردشو روی ما میزاره 
حتی اگه هزارتا نقاب بزنیم 
حتی اگه دیگه کسی ما رو نشناسه! 

و یه روزی می رسه که فقط زمان می دونه چی بودیم چی شدیم و چه آرزوهایی داشتیم و کجای زندگیمون از همیشه خوشحال تر بودیم و کجا بیشتر قلبمون تپیده 

یه روزی می رسه که غبار زمان روی همه چیز میشینه 
یه روز دیگه تحملمون از کشیدن زندگی و خاطرات تموم میشه 
یه روز دیگه یادمون میره کی بودیم و چی می خواستیم 
یه روز هم دیگه همه چی تموم میشه 

دیگه فرقی نداره کی بودیم و چی می خواستیم بشیم 
دیگه فرقی نداره چه قدر استعداد داشتیم یا چه قدر جذاب بودیم 
دیگه فرقی نداره چه رویاها و باورهایی داشتیم
فرقی نداره چون ما خیلی کوچیک بودیم 
دستامون خیلی کوچیک بود حتی برای نجات دادن خودمون

پس به افتخار غبار زمان ...

× دپرشن پس از تحمل ماه بودن- امروز

ثابت کن به خودت که می تونی

دیروز بعد مدت ها دلم رفت که لایو سهیل رضایی رو ببینم. خیلی جالب بود. دقیقا داشتن راجع به دغدغه های من حرف می زدن


یه دختره اومده بود بالا که بعد چند سال کار کردن توی شرکت، به خاطر اینکه دیگه واقعا دلش نمی خواست اونجا کار کنه(اون کار براش رضایت درونی نداشت)، اومده بود بیرون و نمی دونست باید چه کار کنه و مونده بود که انتخابش درست بوده یا نه 

یه پسره هم اومده بود بالا که شرایط مشابهی داشت و حسابی گیج شده بود چه راهی براش خوبه اما سنش کمتر بود. 


سهیل رضایی یه جاییش یه حرف خیلی جالبی گفت. گفت توی سفر زندگی یه جستجوگر نمی دونه می خواد چه کار کنه یا می خواد چی بشه! اون فقط می دونه که این شرایط فعلی که الان توش هست براش مناسب نیست و نمی خواد توی این شرایط باشه. همه انتظار دارن که ما بدونیم می خوایم چی کار کنیم ولی تا جستجو نکرده باشیم چه طور می تونیم بفهمیم؟ همین که با تجربه بدونیم و بفهمیم یه کارها و شرایط هایی هست که نمی خوایم توشون باشیم، قدم خیلی مهمیه. این که جرات کنیم از شرایط امن بیرون بیایم و بگردیم خیلی مهمه و ما رو به جوابمون می رسونه. 


یه چیز جالب دیگه ای هم گفت. این که استرس و چالش طبیعت زندگیه و موتور حرکت دهنده زندگی. اما ما می تونیم و می خوایم با استرس ها و چالش هایی دست و پنجه نرم کنیم که دلمون می خواد و دوستشون داریم. می گفت باید ببینید چالش ها و استرس های چه مسیری رو دوست دارید و می تونید باهاش کنار بیاید! 


این نکته ها رو آدم خودشم می دونه و قبلا هم نوشتم راجبشون ولی شنیدنش از یه نفر مورداعتماد دیگه و تایید شدن اون فکر ها به آدم کمک می کنه


خوشحالم که این فکرم که تا از یه موقعیتی نیای بیرون نمی تونی به موقعیت بعدی برسی تایید شد! 

چه خوب که این فکرم که : من نمی دونم دقیقا چی می خوام ولی نباید الان اینجا باشم، هم تایید شد! 


همه چی امن و امانه برای آزاد کردن خودم 

خودمی که اسیر خودم شده و آروم آروم داره آزاد می شه

می خوام به خودم یه محدودیت در آزادی بدم 

مثلا یه ماه به خودم فرصت بدم تا به خودم ثابت کنم می تونم و توانایی ش رو دارم کارهایی که دوست دارم رو جدی انجام بدم و خلاق درونم رو آزاد کنم از اسارت


بعد از یه ماه می تونم تصمیم های بهتری بگیرم


+ افتادم روی دور پست گذاشتن! تخلیه خوبیه

+ آخ دوباره حافظه م دچار مشکل شده :/ چرا ... نمی دونم چرا حافظه م اینقدر راحت تحت تاثیر قرار می گیره

سبز شدن



قدیم ها وقتی دپرس و غمگین می شدم می گفتم واسه دوری از جنگله 

حالا دیگه مدتیه در این رابطه هم به درجه سر شدگی رسیدم

سر شدن چیز خوبی نیست فقط چاره ای نیست

حالا این جور جاها عکساشونم قشنگه و حال آدمو خوب می کنه

عکس ها دزدی از اینستاگرام است

به دنبال هوا

نیازمندی ها! 

چند روز سفر برای فاصله گرفتن از زندگی

تنها


× چی می تونه جایگزینش بشه ؟ 

× احساس می کنم کله م توی آبه و دارم با آبشش های جدیدم نفس می کشم

هوا هوا هوا

× ازونجا که نیازهای آدمی تمامی ندارد ... کلا بیخیال 

× یکی جواب داد : سلسله مراتب که دارد!!! 

× و دیگری جواب داد : بیخود !!

× آخرین نفر گفت : دست و پا نزن، جریان آب ما را می برد! 

 بپر ... این یه آبشاره

راز اینه

راز اینه!

آروم باش 

تا جهانت آروم بشه 



× شب شد ...

دیدین امروز بارون اومد! 


+ وای مائده ... ماهی! تو با من چه کردی دختر 

خوب بجنگی و خوب بیاری 


+ چی داره این ۱۸ ساله بودن ها؟ چرا ۱۸ ساله ها یه حال خاصی ان؟ 

جدیدا دو عدد دختر ۱۸ ساله شناختم و تحت تاثیر قرار گرفتم ازشون 


+ از اینکه نمی تونم جلوی درد و رنج رو بگیرم متاسفم 


+ برخلاف دنده دیشبم ، امروز در دقایق اولیه باز شدن سامانه، رفتم انتخاب رشته مو توی دو دقیقه انجام دادم

دلم نیومد. شاید بشه تنها راهم. شاید رفتنم برا همه بهتر باشه. چه می دونم

حالا تا آزمون عملی و تا اعلام نتیجه 

تا تنها و بهترین کس و کارم برام چی ببینه پشت پرده ها 

تنها و بهترین هممون 

مثل همیشه کمکمون کن گاد ... لرد ... پناه

فعلا روی این دنده م... خلاص

یه وقتایی چیزا اون جوری که ما می بینیم نیستن 

زندگی پیچ تو پیچ تر و شگفت انگیز تر از این حرف هاست

از دیروز که رتبه مو دیدم دپرس شدم 

چرا مجاز شدم؟ چرا رتبه ۴۲؟ 

خداوکیلی؟ خیلی هم رشته ای های خسته ای دارم که من با این درصدهای گل و بلبلم شدم ۴۲!!!!

از اینکه مهر بشه و قرار باشه برم دانشگاه تهوعم می گیره 

شاید باورتون نشه ولی اینو فاااارغ از همه چی میگم فارغ از همه چی 

می دونین چیه؟

از دیدن آدمایی که درحال انجام دادن کارهای بیهوده هستن عذاب می کشم 

خصوصا که وضعیت رشته ما که به رکود رسیده توی ایران 

هر کار اجتماعی توی ایران به رکود رسیده 

رفتم واحدها رو دیدم! 

همون درس ها دقیقا که قبلا خوندیم. حرف های تکراری تکراری تکراری 

بعد قراره همه سر کلاس بگن اره فلان چی اینجور ولی توی ایران اونجوره 

بعد من حالت تهوعم شدید بشه و دیگه بالا بیارم روی همه چی ... 

راستش واقعا نمی تونم تصویر دیگه ای داشته باشم 

خصوصا وقتی توی گروه کشوریشون هم بودم از همون سال اول دانشجوییم. امیدی ندارم آسمون جای دیگه برای رشته ما حال بهتری داشته باشه!!! 

وگرنه این وضع جامعه مون نبود! 

برم ارشد باید ۴ سال دیگه از عمرم پرپر بشه! چهار سال ... چهار سال اصلا کم نیست. حالا خیلی فرز باشی و پایان نامه رو جمعش کنی سه سال!! 

بعد دوباره برگردی به صفررر

منطقی فکر کنیم!! ارشد برای من با این رشته م که نه میخوام شاغل و کارمند شم چه فایده ای داره؟؟ مگه میزارن کارایی که دوست داریم بکنیم؟ نه هیج وقت ... نه عمرا 

من تلخم ... کامم تلخه ... واقعا تلخه ... 

وگرنه واقعا رشته مو دوست دارم 

اما چه فایده؟ 

خدایی بقیه چی فکر کردن؟ درس خوندن چه فایده داره؟ 

چیزی که دیروز دیدم ... آرزوی یک سال پیشم بود! ولی امروز برام اصلا دوست داشتنی نیست (البته قبلا هم بیشتر مزیت فرار و دوریش مدنظرم بود تا چیزای دیگه)

نه امروز ... خیلی وقته دیگه دوست داشتنی نیست 

برم درس بخونم بشم آقای صاد؟ نه نه نمی خوام ممنون

به قول حافظ باجغلی، ما اگر می خواستیم واقعا کاری کنیم با کارشناسی نمی شد؟؟ می شد

من اون حرفشو هیچ وقت یادم نمیره با اینکه آنفالوش کردم چند وقته

بسه دیگه 

دوره چیزی شدن تموم شده 

بشم دکتر ... بشم خانم فلان... بشم مهندس ... بشم ... بسه بسه شدن چیزی شدن

نه

نه 

نه 

نه 

نه 

نه 

نه 

نه 

نه 

نه 

نه می گم ... 

من کلا نه می گم 

حتی به از ایران رفتن! 

من به پیشرفت جور دیگه ای نگاه می کنم 

انکار نمی کنم مدرک تحصیلی امکان های جدیدی به آدم می ده ولی نداشتنش هم امکان های جدیدی به آدم می ده 

.

.

فعلا رو این دنده م هستم 

فعلا همینه که هس 

کاش می شد درصد و رتبه مو می فروختم به این کلینیک دارهای رشته مون که مشتاق ارشد گرفتن هستن برای مزایا!!!!! 

نور لرزان

وقتی دوست داره ادای آدمایی رو دربیاره که نیست
و نمی دونی اینو چه جوری باید بهش بگی 
وقتی می خواد گمت کنه و تو رو هم مثل بار بزنه کنار بقیه 
وقتی فکر می کنی شایدم تو همیشه اشتباه فکر کردی 
وقتی خوبیاش یادت نمیره 
وقتی وقتی زورش زیاده 
وقتی برای همه چی اینقدر زورش زیاده 
چرا باید آدم کسی رو دوست داشته باشه؟ 
آخدا ... قلبم درد می کنه 
بهم توانی بده که بتونم از خودم و این نور لرزون توی دستم که به من و او و روزهای رفته مون و لحظه های باشکوه روشنمون مربوطه، مراقبت کنم ....

Habits

But this time it's different 
The rules don't apply

Habits

قفل کردم رو یه آهنگ 
و شروع کردم به پاره کردن و دور انداختن
دفترهایی که توشون درسه و گوشه کنار و پشتشون شعر نوشته
کاغذها جزوه ها شماره استادها و نوبت های بچه ها برای ارائه
اولین بار که آقای ماه شماره شو خیلی سری بهم داده بود تا بقیه نشنون
اولین بار که شماره استاد عطیه جان رو از بچه ها گرفتم تا بهش بگم از همه خوبی هایی که بهم روا داشت ممنونم! 
ایمیل عین که خودش برام نوشته بود 
درس های سخت و جزوه های مرتب
درس های آبکی و حوصله سر بر
کارورزی ها و گزارش های خصوصی زندگی مردم با اسمای مستعار 
انداختم دور 
خیلی چیزای رو 
فقط چند تا جزوه مهم و چرک نویس یه تحقیق! و البته مهم تر از همه دست خط نگارترین نگاری که توی زندگیم دیدم که برای یه کار کلاسی که قرار بود نقاط قوت و ضعف همدیگه رو بنویسیم، چیزای قشنگی درباره م نوشته بود
و مهم تر از اون دست خط استاد عطیه کنار کارکلاسیم همون روز که بهم گفت اقیانوس
نمی دونم چرا هرکاری می کنم خاطره خیلی خوبی از دوسال اخیر دانشگاه ندارم. همه اینا برای قبل ازونه

و حالا دیگه هیچ چیزی باقی نمونده 
البته از اون موقعی همه چیز و همه کس از من رفته که تصمیم گرفتم برام مهم نباشه کی درباره م چی فکر می کنه حتی آدمایی که دوستشون دارم 
برای همین دیگه بود و نبود آدما تفاوتی ایجاد نمی کرد
من لال شده بودم و هیچ چیزی برای اشتراک گذاشتن و هیچ چیزی برای تحسین شدن نداشتم / ندارم 

منتظرم ... منتظر خودم که اروم اروم بیدار شه و بلندم کنه 
می دونم که داره تمام تلاششو می کنه 
خودم دیگه نمی ترسه 
خودم می دونه زندگی همینه و هر دوره ای گذراست
چه دوره شکوه و تحسین شدن چه دوره سایه پوشی و گم شدن
خودم می دونه اون موفقیت آرمانی توی کتاب های روانشناسی موفقیته و به درد من نمی خوره 
خودم می دونه رضایت درونی و احساس خوبی به خود و زندگی داشتن از اسم موفقیت و ستاره بودن خیلی درست تره

اصراری ندارم به نگه داشتن چیزی 
هر چیزی که بخواد یادم بمونه می مونه 
هر چیزی بخواد ادامه پیدا کنه ادامه دار می شه

پاره می کردم و دور می انداختم 
اما این بار با ۵ سال پیش فرق داشت 
این بار ته دلم می گفت زمان زیادی طول نمی کشه که برمی گردی

اما مهم نیست 
دیگه برام مهم نیست 
هر چه پیش آید خوش آید 

قفل کردم روی یه آهنگ و نوشتم و اشک ریختم 
توی این روزای خلوت ... توی این روزای بی کس ترینی 
توی این روزا که دیگه توی خیالمم با کسی حرف نمی زنم 
همچین چیزایی چاه باز کنه 
حالمو بهتر می کنه 


× پیش می رم 
× خوشحالم هنوز این جزیره برام مونده! 
× عنوان : اسم آهنگی که روش قفل کردم. باتشکر از زرنگیان

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب
آرشیو مطالب
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan