...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust of time...

نوارمغزی های یک ذهن خسته

...dust    of     time...

به افتخار غبار زمان ...
که روی همه چیز می نشیند
همه چیز ...
بزرگ و کوچک!!

+دیالوگ فیلم.یاکوب

همین آهوی زیبای تو بیشه

زمستونم اگه برگشت می ره ...

.

.

.

خودم می دونم ..

شیرین ***
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۱:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
چند وقتیه در قیاس با گذشته م ، اسوه صبر و آرامشم ولی خب یه وقتایی هم یه چیزایی هست که باهات یه کاری می کنه که حس کنی غم دنیا رو شونه هاته

چیزهایی که نه میشه توضیحشون داد نه حوصله ش هست 
راست میگن گاهی باید با خدایی حرف زد که نگفته همه چیزو می دونه و هر مبهمی رو بهتر از خودت ترجمه می کنه 
احتمالا او تنها وجودیه که لازم نیست چیزی رو براش توضیح داد یا براش نقاب زد یا پیچوندش یا توجیح کرد. 
اما ما معمولا طبق عادتی که با آدما داریم ، با او هم نقاب بازی می کنیم و بی حقیقتی و توجیح کاری و ماست مالی 
.
.
.
منو به شهرت دعوت کن 

شیرین ***
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
چند وقت پیش خیلی اتفاقی با پدیده ای در موسیقی به نام امیرعباس گلاب آشنا شدم! یه آپشن جالبی که داره که هیچ آهنگی رو بی دلیل نمی خونه و کلا کاراش فکر شده س
صداش هم اصله ! در کل خیلی خوبه در سطح آهنگ های پاپ ایران
رفتم چند تا آهنگاشو چند روز پیش دانلود کردم . خیلی حال می دهد.


+ امروز رفتیم کف رودخونه فعالیت های زیرزمینی عکاسی! یه بچه جن پیدا کردم ازش عکس گرفتم . دیگه استاد هم کفش برید!! 
او لا سه تیمیزون هم زیرلب می خوندم عسک می گرفتم!! خیلی فاز داشت امروز با اولا سه تیمیزون....

قبلا هم روی کوه خضر قلب شهرو پیدا کردم!! 

در نتیجه یکی از علایق جدی من در عکاسی برمی گرده به فرم ها!!! و مغز سورئالیزه شده مو فریاد می زنه


+ کاش خانواده هامون قلابی بودن ... می رفتیم عوضشون می کردیم ، واقعی ها رو می یافتیم:) :> :<

+ اینجاست که میگن فریاد که از شش جهتم راه ببستند! نه می تونیم قبلیا رو عوض کنیم نه می تونیم با اونایی باشیم که دوست داریم نه می تونیم تنها باشیم
.
.
.
.
.
.
.
زندگی لبخند معنادار می خواهد فقط ...
شیرین ***
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ما از قدیم می آییم ...

از قدیم 

قدیم 

قدیم ...




+ &...

شیرین ***
۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام جزیره من! 

حالت چطوره جزیره من؟ ما رو کمتر می بینی خوش می گذره؟

من که خوبم و طبق معمول همیشه در روزهای عجیبی از زندگی به سر می برم!!!


+ رفتم انجمن دیروز! میزی که مثل هلو تحویل داده بودم قشنگ تبدیل شده بود به لولو :/ کولرشون که توی کل ساختمون زبان زد بود خراب شد! همه جا کثیف و ناجور! خانم شین هم سپرده بود به چند نفر براش دنبال کار جدید بگردن! 

اون جور هم که بوش میاد حقوقم پودر و پوچ شد! گوییا جناب تازه به دوران رسیده فریاد هم کشیده که فلانی با چه مجوزی اصلا اومده اینجا :/ ما هیچ ما نگاه!!!!!!!! 

هرکی کارش در اون اطراف و اکناف درست شه اصلا نباید خوشحال باشه ! چون با کسایی طرفه که ... بیخیال بگذریم!


+ دانشگاه هم از هفته بعد شروع میشه! حس می کنم این دوسالم باید بخونم تا به یه سری نتایجی برسم!


+ یه تابلو هم باید بزنم روی پیشونیم که خطوط مشترک موردنظر تا اطلاع ثانوی مشغول می باشد. البته به فاصله معنوی و روانی شما از بنده کاملا بستگی دارد. اگر خیلی دور هستید کلا مسدود می باشم. اگر نزدیک هستید باید چند بار تماس بگیرید . اگر خیلی نزدیک هستید هم که مشکلی ندارید.


+ همچنان قضاوت زندگی ممنوع!!!!!!! 


شیرین ***
۱۲ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از اینکه امروز جرات کردم و یهو به جای حرم با همکلاسی های عکاسی از شهر خارج شدیم خیلی جالب بود! استادمون و زنش که اونجا بودن خیلی جالب تر بود. آشنایی با اون خانم انیمیشن سازه دریچه جدیدی بود . عکاسی اون جا هم خیلی خوب بود . 


اما بعدش که رفتم حرم خیلی حالم گرفته شد . اندوه و تاثری ندیدم که بخوام عکس بگیرم یا احساسی رو ثبت کنم. متاسفانه یا خوشبختانه حتی توی عکاسی هم مهم ترین هدفم ثبت یه احساسه تا چیزهای دیگه. الویت اونه! 


و در نهایت !!! وقتی با دوربینم هستم احساس تنهایی نمی کنم! در نتیجه برای من بهتره تنهایی برم عکاسی تا با گروهی!!! پس فردا اونا برن گروهی!منم میرم تنهایی :) 



+ تنها باشی بهتر از اینه که با آدمایی باشی که بهشون علاقه ای نداری! 


+ این آدما اصلا شبیهت راه نمیرن ... دنبال هوا تا ته دنیا نمیرن ......... 

شیرین ***
۰۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

درخت کوچک من 

ای درخت کوچک من

صبور باش و فراموش کن بهاران را 


به خیره گوش نخوابان از این سوی دیوار

صلای سم سمندان شهسواران را

سوار سبز تو هرگز نخواهد آمد آه 

به خیره خیره مبر رنج انتظاران را

...!


& حقیقتی...حقیقت!

& از منزوی عزیزدل

شیرین ***
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
گزارش مشاهده انجمن تمام شد :) 


+ البته این مشاهده با اون مشاهده که قبلا نوشتم و نمره شو گرفتم کلی فرقشه! 

+ امیدوارم یه روزی اجازه ی اینو داشته باشم و برم داخل هم ببینم

+ زندگی من یه دشت با گیاهان دردآلود و گاها سمی بود . شبیه یه دشت توی مناطق حاره ای! من این دشتو آماده می کردم برای یه دگردیسی بزرگ! برای روییدن گیاهان خوشبخت!! اما امیدهای بزرگم دونه دونه پرپر شدن و از دست رفتن ... و اون وقت مجبور شدم بخش قابل توجهی از گیاهان دردآلودم رو پیوند بزنم با درد دیگران تا رشد کنن و آروم آروم بشن برای دیگران ...
امیدوارم میوه های شیرینی بده یا غنچه های رنگی!

بخشی از اون دشت هم مونده برای خودم که اونم درحال تقسیمه
شیرین ***
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

توی این دنیا همین که زنده باشیم و بتونیم تلاش کنیم برای زندگیمون ، خودش بزرگترین لطفیه که در حقمون شده!! 

اما خب دشواره ..‌ دشششواااار


+ اگه تنظیمات زندگی ویرایش داشت ، برای وقت هایی که بدخواب میشم ، شب ها رو حذف می کردم🙄😩

شیرین ***
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شب های موسوم به خوابم نمی برد ... خوابم نمی برد اه! 

.

قسمت رو مخش اونجاست که خوابت میاد بعد می پره👀انگار اصلا وجود نداشته

.

یکی از دلایل مهمش فکر کنم اینه که زندگیم خیلی درحال حاضر آشفته و بی نظم شده 

این چند وقت به خاطر سرکار رفتنم کلی کارهای عقب مونده داشتم. برنامه های جدیدمم اصلا هنوز نیفتاده روی روال خودش 

و طبیعتا به علاوه یه سری چیزای مربوط به دایره احساس که توضیحش مشکله

.

.

این یکی دو هفته که انجمن نمیرم... یه جوری زندگی کردم که انگار هزارساله که هیچ وقت صبحا ساعت شش و نیم پانشدم. هیچ وقت سرکار نرفتم. هیچ وقت هیچ وقت خانم شین رو ندیدم

انگار هزارساله زندگیم همین شکلی بوده که این یکی دو هفته بوده 

یه جور فراموشی!!! فراموشی واقعیت نه ولی فراموشی حسی. ترجیح میدم در شرایط کنونی!!! هرجا که هست فرو برم

خانم قاف میگفت اگه دیگه نیای انجمن دلت تنگ میشه. صبح که پاشی میگی عه من این موقع اونجا بودم این کارو می کردم

ولی من..!!! تو گویی...😂😂😂 

درواقع می دونید حقیقت چیه؟ حقیقت اینه که چند وقته خیلی کم چیزی حس هامو درگیر کنه که بخواد یادآوریم شه. منم که همه یادآوری های مهمم حسیه. بقیه ش حاشیه

.

.

خیلی آشفته بازارم... تا جایی که دست خودمه زودتر خودمو جمع کنم 

.

.

آخ جون باز نات استرانگ ایناف اومد . ما بین فریادهاش کمی میشه مرد. خیلی خوبه

.

.

آخ جون .... گوگوش اومد...

منو از من نرنجونم 

از این دنیا نترسونم......

..

.

ترجیح میدم به جای شنیدن وراجی های خودم ... آهنگا رو گوش بدم👀

.

.

+درست میشه..

_چی؟

+ هیچی...


شیرین ***
۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۲:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر